هشت رازی که زنها نمی خواهند مردها بداند


آیا تابه حال به این فکر کرده اید که در ذهن خانم ها چه می گذرد؟ آیا می دانستید که گاهی اوقات منظور خانم ها آن چیزی نیست که بر زبان می آورند؟ آنها ممکن است چیزی به زبان بیاورند و منظورشان دقیقاً برعکس آن باشد. اما خانم ها واقعاً چه می خواهند؟ در این مقاله رازهایی را برایتان فاش می کنیم که خانم ها اصلاً دوست ندارند شما آنها را بدانید!


* بلوندها همیشه هم خنگ نیستند. اگر فکر می کردید که همه بلوندها خنگ هستند باید بگویم که کاملاً در اشتباهید. رنگ مو ارتباطی با هوش ندارد. آنها فقط خودشان را خنگ جلوه می دهند که جذاب تر و بانمک تر به نظر برسند و شما پول بیشتری خرجشان کنید. و اگر شما این کار را بکنید آنوقت باید بگوییم که خنگ شما هستید نه آنها!


* خانم ها به حد مرگ حسودند.شاید انکار کنند اما واقعیت این است که شدیداً حسادت می کنند اگر طرفشان با یک زن ناشناس یا حتی یک دوست حرف بزند. شاید طور دیگری خود را نشان دهد اما مطمئن باشید که شعله های حسادت درونش زبانه می کشد.


* من سکسی ترین زن دنیام.همه خانم ها چنین طرز تفکری دارند حتی اگر سعی کنند که انکارش کنند. تقریباً همه خانم ها دوست دارند احساس کنند که تنها ملکه زیبایی در دنیا هستند و هیچ چیز دیگری در دنیا با آنها برابری نمی کند.


* من چاقم؟مطمئنم که این جمله تابه حال چندین و چند بار به گوشتان خورده است اما اجازه بدهید خیلی راحت قبول کنیم. خانم ها هرچقدر هم که لاغر باشند به هیچ وجه خودشان را لاغر نمی دانند. تقریباً همه خانم ها عادت دارند که هر لباسی که می پوشند قبلش بپرسند که چاق نشانشان می دهد یا نه.


* همیشه درمورد خریدهایشان دروغ می گویند.ممکن است برای خرید موادغذایی بیرون رفته باشند اما مطمئناً برای خودشان هم یک چیزی می خرند. بعد سعی می کنند یا آنرا پنهان کنند یا درمورد قیمت آن دروغ بگویند.


* هیچ رازی را با آنها درمیان نگذارید.تقریباً همه خانم ها هر رازی که به آنها بگویید را با دوستانشان هم درمیان می گذارند. اگر اینکار را نکنند آنوقت وقتی برای ناهار بیرون می روند یا برای خوردن چای دور هم جمع می شوند حرف کم می آورند. این مسئله حتی درمورد خصوصی ترین رازهایتان هم صدق می کند (امیدوارم متوجه شده باشید منظورم چه رازهایی است).


* چه کفش هایی پایتان است؟بله واقعیت دارد، خانم ها مردها را از روی کفش هایشان می سنجند. پس بهتر است دفعه بعد که بیرون رفتید، کفش های شیک تر و تمیزتری بپوشید.


* وقتی خیانت کنید می فهمند.سیستم عاطفی و احساسی خانم ها آنقدر قوی است که وقتی خیانت کنید سریع به آنها انتقال می دهد. هرچقدر هم که در اینکار خبره باشید اما مطمئن باشید که از چشم او پوشیده نمی ماند



(هفت ویژگی دوست خوب)


1 - بهترین‌ها را برای شما ‌می‌خواهد ؛ یک دوست واقعی همیشه بهترین آرزوها را برایتان دارد. اگر او دریافت که شما در زندگی‌تان شخص موفقی هستید و اهدافتان در حال پیشرفت و موفقیت است ، حتما از شما حمایت خواهد کرد.

2 - پشتیبان شماست ؛ اگر شما هم ‌اکنون با یک مشکل روبه‌رو شده‌اید ، می‌توانید دوست واقعی‌تان را تشخیص دهید زیرا دوست واقعی سعی می‌کند که در این مواقع از درد و غم‌تان بکاهد و شما را از این جریان احساسی که در آن به سر می‌برید ، بیرون آورد.

3 - صداقت دارد ؛ یک دوست واقعی کسی است که با شما صادق باشد و وقتی از او کمک خواستید ، او حرفی نمی‌زند که شما را راضی و خوشحال کند بلکه او چیزی را خواهد گفت که فکر می‌کند به صلاح شماست. دوست حقیقی ، شما را نصیحت می‌کند ، در همه حال پشتیبان و حامی شماست و در مواقع مختلف به شما کمک می‌کند و شما را به راه درست و مثبت هدایت می‌کند.

4 - در مورد شما قضاوت نمی‌کند ؛ یک دوست واقعی همیشه حامی شماست. او شما را همین‌طور که هستید ، قبول دارد و می‌پذیرد و هیچ‌گاه تلاش نمی‌کند که شما را تغییر دهد. او شخصیت شما را با تمامی موارد مثبت و منفی قبول دارد.

5 - به حرف‌هایتان گوش می‌دهد ؛ دوستانی وجود دارند که در مواقعی که همه چیز رو به راه است با شما می‌مانند اما وقتی که شما با یک مشکل روبه‌رو می‌شوید ، آنها ناپدید می‌شوند و در حل کردن مشکل شما هیچ کمکی نمی‌کنند ؛ برعکس دوست واقعی کسی است که وقتی دید که شما با مشکل مواجه شده‌اید ، دست کمک و یاری به سوی شما دراز کند.

6 - شما را جزئی از زندگی‌اش قرار می‌دهد ؛ یک دوست واقعی ، شما را به بقیه دوستانش به‌خصوص خانواده‌اش معرفی می‌کند و شما را جزئی از زندگی‌اش می‌داند. در واقع شما یک نعمت یا موهبت الهی در زندگی او هستید.

7 - رازدار شماست ؛ یک دوست واقعی نقاط ضعف شما را بروز نمی‌دهد و رازدار شماست. رازهایتان را فاش نمی‌کند و برای شما حقه و کلکی سوار نمی‌کند. یکی از اهداف دوستی این است که به حریم و خلوت یکدیگر احترام بگذارید. یک دوست واقعی به این مهم عمل کرده و پشت‌سرتان غیبت نمی‌کند.

همیشه به یاد داشته باشید کسی که یک دوست وفادار بیابد ، یک گنج پیدا کرده است.

( مادر )

یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد.
پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.
تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر ...
آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.
کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند.
دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.
پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت :
این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند.

10 شهر خوب دنیا برای زندگی

10 شهر برتر دنیا برای زندگی از دید مجله فوربس و سازمان پژوهشی فاکت - که در مورد شهرهای دنیا برای دانشگاهها و سازمانهای دولتی و خصوصی گزارش تهیه می کند - در حالی اعلام شده است که در معیارهای این دو موسسه برای انتخاب برترین شهرهای دنیا، طول عمر جمعیت شهری، وضعیت خوب اقتصادی و تعداد افراد در حال اشتغال، میزان دسترسی ساکنین به آب شرب سالم، ساختمان های استاندارد برای زندگی، وضعیت برق رسانی در شهر، میزان اماکن عمومی مانند پارک، کتابخانه، اماکن ورزشی و توجه به کیفیت آنها مورد استفاده قرار گرفته است.
در لیست زیر برترین شهرهای دنیا به ترتیب آورده شده است:


1- ونکوور – کانادا


بهترین شهر دنیا برای زندگی در دنیا، بزرگترین منطقه شهری در غرب کانادا و سومین شهر بزرگ این کشوراست. این شهر، دارای یکی از بزرگترین تنوع های زبانی و قومیتی در کاناداست. با وجود اینکه 52 درصد ساکنین شهر، دارای زبان مادری غیر از انگلیسی هستند، دارای یکی از بهترین شرایط توسعه پایدار در دنیا و در میان شهرهای انگلیسی زبان است.
شرایط مناسب زندگی و پیشرفته بودن اماکن عمومی مانند کلوب های ورزشی و ورزشگاه ها، این شهر را به عنوان محل برگزاری المپیک زمستانی 2010 میلادی انتخاب کرد.


2- وین – اتریش

دومین شهر در لیست مذکور، پایتخت اتریش و یکی از نه ایالت این کشور است. امنیت پایدار این شهر و وضعیت مناسب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ، باعث قرار گرفتن بسیاری از سازمانهای مهم بین المللی مانند سازمان ملل، اوپک و آژانس بین المللی انرژی هسته ای شده است.
این شهر بارها به عنوان بهترین شهر دنیا برای زندگی انتخاب شده است و امسال با اختلاف بسیار کمی با ونکووردر رده دوم قرار گرفته است.


3- ملبورن – استرالیا


سومین شهر خوب دنیا برای زندگی، دومین شهر پر جمعیت استرالیا است. ملبورن به عنوان شهر بازرگانی، هنر، آموزش، تفریح و توریسم استرالیا شناخته می شود.
این شهر به علت قرار گرفتن بسیاری از مراکز مهم فرهنگی دنیا در آن به عنوان پایتخت فرهنگی استرالیا شناخته شده است.


4- تورنتو – کانادا

بزرگترین شهر کانادا و مرکز استان اونتاریو، در لیست بهترین شهرهای دنیا، مقام چهارم را بدست آورده است. این شهر با وجود جمعیت زیاد ساکنین (اولین در کانادا و پنجمین در آمریکای شمالی)، دارای فضای بسیار مناسب شهری و معماری مدرن است. همچنین یکی از فعالترین شهرهای دنیا از لحاظ فعالیت های اقتصادی است و یکی از مراکز اصلی ارتباطات ماهوارهای و مخابراتی، رسانه، هنر، فیلم سازی، توریسم و صنایع هوا- فضا در دنیاست.


5- کالگری – کانادا

چهارمین شهر پرجمعیت کانادا و مرکز انرژی این کشور محسوب می شود. بسیاری از کمپانی های نفت و گازی دنیا در این شهر مشغول به فعالیت هستند و یکی از بهترین آمار شاغلان در دنیا را به خود اختصاص داده است و به همین دلیل، مقصد بسیاری از مهاجرین به کاناداست.
این شهر به عنوان یکی از مراکز ورزش های زمستانی دنیا و یکی از بهترین مکانهای دنیا برای اکوتوریسم شناخته شده است. آینده رو به رشد و ظرفیت های بالای اقتصادی یکی دیگر از چشم اندازهای زندگی در این شهر است.


6- هلسینکی – فنلاند


پایتخت و مرکز فنلاند امسال مکان ششم بهترین شهرهای دنیا را به خود اختصاص داده است. این شهر شمالی ترین منطقه کره زمین است که دارای جمعیت بالای یک میلیون نفر است. هلسینکی یکی از مراکز مورد توجه اقتصادی، هنری و فرهنگی در دنیاست.

7- سیدنی – استرالیا


بزرگترین شهر استرالیا، به عنوان چند فرهنگ‌ترین شهر دنیا را نیز به خود اختصاص داده است و مقصد اصلی مهاجرین به این کشور است. یکی از زیباترین شهرهای جهان از منظر معماری شهری و یکی از بزرگترین مراکز هنری دنیاست.


8- پرث – استرالیا


نهمین شهر برتر دنیا برای زندگی نیز از استرالیا است. بزرگترین و پرجمعیت ترین شهر غرب استرالیا، سالها به عنوان یکی از بهترین مناطق دنیا برای کسب و کار شناخته می شود. این شهر یکی از بهترین فرصت های سرمایه گزاری و راه اندازی شغل های جدید و امنیت بسیار پایدار آن شناخته شده است


9- آدلاید – استرالیا


نهمین شهر برتر جهان برای گذران زندگی نیز در استرالیا است و با این حساب، سه شهر استرالیایی، در لیست ده شهر دنیا قرار دارند. بسیاری از فستیوال های هنری و ورزشی دنیا در این شهر برگزار می شود و میوه های و مواد غذایی مشهور و باکیفیت آن به سراسر دنیا صادر می شود و باعث بوجودآمده شرایط مناسب شغلی و جدید در این هر شده است.


10- آوکلاند – نیوزلند

پرجمعیت شهر نیوزلند نیز جزو دهمین شهر برتر دنیا قرار گرفته است. یکی از بهترین و سالم ترین مناطق آب و هوایی جهان را دارد و یکی از مناطق بسیار مطلوب برای زندگی سالم است.sh.t

انسان

انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند و بررسی های اخیر نشان داده است یکی از شروط بقای انسان ، عشق و محبت است. برای درک بهتر این مطلب توجه داشته باشید که وقتی عشق را از شما دریغ می کنند چه حال و روزی پیدا می کنید.
احتمالا گرفتار احساس رنجش ، تالم و ناامیدی می شوید و رفتاری انفعالی و پرخاشگرانه را به نمایش می گذارید. اینها همگی نشانه اهمیت این نیاز اولیه انسان ها هستند.
مغز، مرکز احساسات است و اگر مغز در زمینه عشق از خشنودی و رضایت برخوردار باشد، دیگر جنبه های مدیریت برخود، به طرزی منظم در جایگاه خود قرار می گیرند.
● ثابت شده است که مغز برای بقای خود به ۴ غذای مهم احتیاج دارد:
۱-اکسیژن ، ۲-غذاهای بیولوژیکی ، ۳-اطلاعات و ۴-عشق
تصور همه این است که مغز فقط به غذا و اکسیژن نیاز دارد و بیشتر به اطلاعات و عشق توجهی نمی شود، ولی بدون این مواد ضروری ، فعالیت مغز کاهش می یابد و مرگ آن فرا می رسد.
مثلا وقتی کسی را که دوست دارید، شما را متقاعد می کند که نه تنها شما را دوست ندارد، بلکه نسبت به وجود شما و ادامه زندگی تان بی تفاوت است چقدر آشفته می شوید و چه حالی پیدا می کنید پس نتیجه می گیریم مغز انسان به عشق نیاز ضروری دارد.
طبق گفته محققان که می گویند«هرچه می خواهید بخورید، اما روزی چند دقیقه مورد مهر و عشق واقع شوید.» کودکانی که مورد محبت و مهر مادری قرار می گیرند، بیشتر از کودکانی که از این موهبت محرومند، رشد بیشتری می کنند به طوری که با بررسی چند کودک در مهد کودک ها و چند کودک کنار مادر و در خانه ، متوجه این موضوع شده اند.
با رشد و پرورش عشق و محبت میان همسران هم می توان از فروپاشی روابط زناشویی جلوگیری کرد. محبت در حیوانات و گیاهان هم ضروری است.اگر با گیاهان روزی چند دقیقه صحبت کنیم و برای آنها موسیقی بگذاریم ، شاداب تر رشد می کنند.

ده درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین

 

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید

“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

۲ .پشتکار گرانبها است

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می توانید به مقصد برسید.

۳ .تمرکز بر حال

“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “

پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.

انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .

 

۴ .تخیل قدرتمند است .

“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “

آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.

آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

۵ .اشتباه کردن

“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “

هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .

من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .

۶ .زندگی در لحظه

“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”

تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .

شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .

۷ .خلق ارزش

“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “

وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید

استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .

تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .

 

۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.

“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “

شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

۹ .دانش از تجربه می آید .

“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “

دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !

وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .

۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.

“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”

۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود

(( گناه کن اما به چند شرط !! ))

شخصی به نزد ابراهیم بن ادهم آمد و عرض کرد : ای شیخ ، نفسم مرا وادار به ارتکاب گناه می کند مرا پندی ده.


ابراهیم خطاب به وی فرمود: آنگاه که نفست تو را وادار به نافرمانی ومعصیت پروردگار نمود ، او را اطاعت نموده و گناه کن وهیچ باکی بر تو نیست اما به چند شرط.


مرد گفت: آنها را برایم بازگو کن.


ابراهیم فرمود: هرگاه خواستی مرتکب گناه شوی در جایی مخفی شو که خداوند تو را نبیند.


مرد گفت : سبحان الله.....چگونه خود را از او مخفی کنم در حالیکه هیچ چیزی از او پوشیده نمی ماند.


سپس ابراهیم گفت: سبحان الله..... آیا شرم نمی کنی که نافرمانی خدا را انجام دهی در حالیکه او تو را می بیند.


مرد ساکت شد و فرمود: بیشتر بازگو.


ابراهیم فرمود: اگر خواستی معصیت پرودگار را انجام دهی بر روی زمین او این کار را نکن.


مرد گفت: سبحان الله..... کجا بروم در حالیکه تمام گیتی از آن اوست.


ابراهیم فرمود: آیا از نافرمانی خدا شرم نمی کنی در حالیکه بر روی زمینش زندگی می کنی؟


مرد گفت: دیگر باز گو.


ابراهیم فرمود: هرگاه خواستی معصیت پروردگار را انجام دهی از روزی اش مخور.


مرد گفت: سبحان الله .... چگونه زندگی کنم در حالیکه تمام نعمتها از جانب او می باشد.


ابراهیم فرمود: آیا شرم نمی کنی معصیت خدا را انجام دهی در حالیکه او آب وغذایت را روزی ات می گرداند ونیرویت را حفظ می نماید.


مرد گفت: بیشتر باز گو.

ابراهیم فرمود: هنگامی که معصیت پروردگار را انجام دادی سپس فرشتگان به نزدت آمدند تا تو را با خود به درون آتش جهنم ببرند همراه آنها نرو.


مرد گفت: سبحان الله.... مگر من از چنین قدرتی بر خوردار هستم که بر آنها غالب شوم ؟ بلادرنگ مرا با خود خواهند برد.


ابراهیم فرمود: هنگامی که گناهانی را که مرتکب شده ای و در کارنامه اعمالت ثبت شده اند می خوانند آنها را انکار کن.


مرد گفت: سبحان الله.... پس کجایند فرشتگانی که اعمال انسان را می نویسند و مراقب کردار او هستند ، وکجایند شاهدانی که به سخن در خواهند آمد؟!!


سپس آن مرد گریست و راه بازگشت را در پیش گرفت در حالیکه این جملات را تکرار می کرد: پس کجایند فرشتگانی که اعمال انسان را می نویسند و مراقب کردار او هستند ، وکجایند شاهدانی که به سخن در خواهند آمد؟!!

Thanks from Sanuulah Jan

((اختلال ديرآموزي))


اين گروه از دانش آموزان به علت عملکرد ضعيف تحصيلي در کليه دروس شناسايي مي شوند ولي داراي عقب ماندگي متوسط يا شديد نمي باشند زيرا دسته هاي اخير به زودي در کلاس هاي اول و دوم ويا قبل از ورود به مدرسه شناخته شده ودر مدارس استثنايي يا مراکز خاص اين گونه کودکان تحت برنامه ويژه قرار مي گيرند تفاوت عمده اين کودکان با کودکان عقب مانده متوسط يا شديد اين است که گاهي تا سال هاي اوليه دوران ابتدايي شناخته نمي شوند و در اغلب موارد به عنوان کودکان تنبل يا پرت حواس معرفي مي گردند.
اين دانش آموزان قادرند با حمايت خانواده و مدرسه در صورت دريافت کمک هاي آموزشي به صورت فردي دوران راهنمايي را طي نمايند ولي قادر به طي کردن دوران دبيرستان نمي باشند و بايد به مشاغلي که نيازبه بهره هوشي کمتر دارد وکار حالت تکراري و بدون پيچيدگي است هدايت شوند.
تقسيم بندي کودکان ديرآموز وعقب مانده هوشي بر اساس آخرين طبقه بندي هاي به عمل آمده عبارت است از:
1- مرزي بهره ي هوشي بين 84-70يا71
2- خفيف بهره ي هوشي بين 50-69
3- متوسط بهره ي هوشي بين 49-35
4- شديد بهره ي هوشي بين 34-20
5- عميق بهره ي هوشي پايين تراز 20
6- ساير عقب ماندگي ذهني
7- عقب ماندگي ذهني نامشخص
- در گروه مرزي:قادر به انجام کليه امور خود مي باشند و خود کفا بوده و مي توانند شغل مناسب بهره ي هوشي خود را يافته و زندگي نسبتا عادي خود را طي نمايند.
2- در گروه خفيف:قدرت خود کفايي کارهاي اوليه خود را دارند و ميزان يادگيري انها نسبت به ديگر دانش آموزان کندتر است ودر سنين بزرگسالي در حد يک فرد 9تا12ساله قدرت يادگيري و هماهنگي دارند و نيز به آموزش ويژه در مدارس استثنايي نياز دارند.قادر به ازدواج و تربيت کودکان خود نمي باشند و بايد از حمايت خانواده و اطرافيان به صورت غير مستقيم بهره مند گردند.البته اگر در برنامه آموزشي مناسبي قراربگيرند به خود کفايي نسبي دست خواهند يافت.
3-- در گروه متوسط:داراي ضعف در تکلم و گنجينه لغت و زبان مي باشند و ميزان بادگيري آنها محدود مي باشد و مهارت هاي حرکتي و رشد حرکتي آنها نيز دچار تاخير مي باشد ودر طول زندگي نياز به حفاظت از طرف اطرافيان خود دارند ودر آموزش تنها کلاس هاي اول و دوم را قادر مي باشند که طي نمايند زيرا تا سنين بزرگسالي حداکثر در حد بهره ي هوشي کودکان 6تا9ساله مي رسند.
- در گروهي شديد: مانند گروه متوسط داراي تکلم بسيار پايين وحتي گاه بدون بيان تکلمي مي باشند وداراي تاخير در رشد حرکتي هستند.در سنين بزرگسالي حداکثر بهره ي هوشي بين3تا6ساله را دارا مي باشند.اين افراد قادر به زندگي مستقل در طول عمر خود نمي باشند ودر سنين اوليه شناخته مي شوند وبه مدرسه فرستاده نمي شوند و تا سال هاي زيادي حتب رفع حوائج اوليه انها به وسيله اطرافيان انجام ميگيرد.
- گروه عقب ماندگي عميق:اين افرادحتي قادر به درک نيازها واحتيجات اوليه خود نمي باشند به طوري که اگر اطرافيان به آنها غذا ندهند ويا مراقبتشان نکنند-به زودي از گرسنگي مي ميرند- معمولا قادر به حرکت نيستند ويا به شدت دچار تاخير حرکتي هستند.جزء صداهاي اوليه هيچ گونه ارتباط کمالي بر قرار نمي کنند.وبيشتر در طول عمر مانند يک گياه زندگي مي کنند و بهره ي هوشي آنها حداکثر به پايين سنين 3سالگي مي رسد.
6- ساير عقب ماندگي ذهني:اين افراد علاوه بر مشکل يکي از گروه هاي فوق داراي اختلالات ناشنوايي يا نابينايي يا ديگر معلوليت هاي جسماني هم مي باشند ويا داراي اختلال رفتاري هستند.ودر واقع داراي دو معلوليت مي باشند.
7- عقب ماندگي ذهني نامشخص:گروهي هستند که علائمي از عقب ماندگي ذهني را نشان مي دهند ولي در حال حاضر اطلاعات کافي براي قرار دادن انها در يکي از طبقات فوق وجود ندارند.
سبب شناسي:
در75% موارد علت مشخصي وجود ندارد ودر 25% ديگر به عواملي مانند سوءتغذيه مادر در دوران بارداري ويا کودک در دوران نوزادي بيمار هاي دوران حاملگي مادر بيماري هاي سخت کودک و يا ضربات هنگام و بعد از تولد عدم تحريکات کافي براي يادگيري پايين بودن سطح اجتماعي-اقتصادي خانواده اشاره مي شود. اين اختلالات در پسران1/5 برابر دختران ديده شده و به طور کلي حدود 2درصد تعداد افراد عقب مانده ذهني را فرا مي گيرد

پيشنهادات
1- طبقه بندي کودکان استثنائي براي مطالعه وضعيت روحي و رواني آنان لازم است.
2- درسبب شناسي وجوح مشترک زيادي وجود دارد .
3- در آموزش کودکان فلج مغزي به مسائل توانبخشي آنان توجه شود .
4- براي درمان اختلالات تکلمي همکاري والدين ،گفتاردرمانگر و معلم ضروري است .
5- براي جلوگيري از مشکلات بينايي آزمايش بينايي در سنين قبل از دبستان لازم است .
6- والدين بايد مشکل صرع فرزندان خود را به مسئولين مدرسه ومعلم مربوطه اطلاع دهند.
7- بايد سعي شود تا جائي که امکان دارد کودکان داراي مشکل در مدارس عادي همراه ساير هم سن و سالانشان درس بخوانند.
8- بايد از روشهاي تقويت مثبت براي تشويق کودکان استفاده شود .
9- بايد از هر کودک برابر استعدادها و هوش او انتظار داشت.


درمان مشكلات يادگيري كودكان((بي قرار ،بي توجه))

يكي از انواع اختلالات رفتاري كه در كودكان كشف شده است،((بي قراري وبي توجهي ))است.

در سال 1966 اين گونه كودكان با اصطلاحات نقص جزيي در كار مغز، آسيب ديدگي جزيي مغز ،

تحرك بيش از حد، فعاليت بيش از حد، ناتواني يادگيري خاص،ناتواني يادگيري ناشي از اعصاب و

روان،معلول ادراكي و معلول آموزشي ناميده مي شدند. امّا پس از بحث و جدالهاي فراوان در سال

1985انجمن روان شناسي امريكا اصطلاح كودكان((بي قرار،بي توجه)) را براي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آنان بر گزيد. كه اهم

خصوصيات اين كودكان به شرح ذيل مي باشد:

علايم شناختي كودكان((بي قرار،بي توجه)) :

فعاليتهاي جسماني بيش از حد

اختلال در تمركز حواس

تحريك پذيري فوري وغير ارادي

_ نمي تواند آرام بنشيند.

_يك جا نشستن براي او مشكل است.

_ مرتبا از يك فعاليت به فعاليت ديگر تغيير جهت مي دهد.

_غالبا فعاليتهاي بدني خطرناك انجام مي دهد.

_ دايما درحال حركت و ايجاد عمل و عكس العمل مي باشد.

_غالبا كاري را كه شروع كرده نمي تواندپپ

_غالبا به مطالب گوش فرا نمي دهد

_محرك هاي بي موقع او را به آساني

گيج مي كند

_غالبا از يك كار نا تمام به كار ديگري

مي پردازد.

_غالبا به ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آنچه گفته مي شود توجه ندارد.

_در موقع مطالعه يا انجام تكاليف به آساني

حواسش پرت مي شود.

_در كلاس مرتبا بلند صحبت مي كند .

_هنوز پرسش تمام نشده پاسخ مي دهد.

_غالبا قبل از فكر كردن عمل مي كند .

_نياز به مراقبت و بازديد زياد دارد.

_انتظار كشيدن براي او مشكل است .

_غالبا بيش از حد صحبت مي كند .

_توجه داشتن به وظايف معمولي و بازي

براي او مشكل است.

_انتظار كشيدن در كارهاي گروهي براي

او مشكل است.

در انجام كارهاي روزانه موفق نيست .

علت شناسي:

1_عوامل پزشكي: مانند آسيب هاي مغزي ؛ انواع مسموميتها از جمله با سرب ؛ مواد رنگي و مصنوعي موجود در مواد

غذايي

2_عوامل تربيتي واختلالات عاطفي و هيجاني: مانند برخوردهاي نامناسب پدر و مادر با كودك ؛ وضع بهداشت رواني

وجسماني آنان ؛شرايط اجتمايي و اقتصادي خانواده ؛

3_عوامل ارثي: كودك پاره اي از خصايص والدين را به ارث مي برد و مسلما اين استعداد را خواهد داشت كه روزي

مانند والدين خود به اختلالات رفتاري مبتلا شود.

4_عوامل محيطي و اجتماعي :از هم پاشيدگي كانون خانواده ؛تماس دائمي با معيار هاي اخلاقي وفرهنگي مغايربا

معيارهاي خانوادگي

درمان

متاسفانه اكثر والدين و برخي از آموزگاران براي كنترل رفتاري و پيشرفت تحصيلي اين كودكان ؛ به نصيحت ؛

سرزنش ؛تنبيه؛مقايسه و امثال آن روي مي آورند. اين روش ها نه تنها به نتيجه نمي انجامد بلكه آثار و عوارض سو

مانند پرخاشگري ؛خصومت ؛عدم اعتماد به نفس را در آنان ايجاد مي كند .

براي درمان مشكلات يادگيري آنان بايد ابتدا به اصلاح و تغيير رفتار آنان همت گماشت . بنابراين روش هاي زير

كه توسط اسميت ) 1977 )مطرح شده مي تواند در اين باره مفيد باشد.

1_پيش بيني راهي براي تخليه انرژي اضافي كودك؛مثل شركت دادن آنان در بازي هايي كه انرژي زيادي مي طلبد

از جمله فوتبال ؛دويدن و

2_تنظيم كلاس درس و محيط يادگيري به صورتي كه براي كودك دلچسب و دوست داشتني باشد و روح كودك را

ارضا كند.

3_اجرا كردن بدون چون وچراي انضباط : بايد مقررات مربوط به تكاليف درسي را درباره ي آنها اجرا كرد.چون برقراري

اين گونه انضباط كودك را آگاه مي كند كه رفتارش حتما پيامدي خواهد داشت.

4_محروم كردن: در صورت طفره رفتن از مقررات مي توان آنها را از چيزهايي كه دوست دارند براي مدت معين محروم

كرد.

5_خودداري از برچسب زدن: نبايد بر چسب هاي ناجور مثل((بچه ي بد)) به آنان زد.در واقع همه كساني كه لازم است

؛مثل معلم و خانواده؛بايد بدانند كه آنها كودكاني خوب وبا انرژي زياد هستند.

6_انجام تمرين هايي براي افزايش ميزان توجه

پيشنهادات:

_لازم است در برخورد با كودك بالاخص زماني كه بخواهيد او را از چيزي محروم كنيد ؛ابتدا بررسي كنيد كه علت رفتار

وي چيست ؛اگر شرايط زماني و مكاني كودك تغيير كند ؛باز هم در برابر همين عمل ؛چنين عكس العملي را نشان مي

داد.

_تا حد امكان بايستي تلاش كرد تا نظارت وثبات فوق العاده مورد نياز كودك را فراهم كرده وهمزمان عوامل ايجادكننده

پريشاني وحواسپرتي در كلاس را تا حد امكان از بين برد.

_چون آنها مدت زمان زيادي نمي توانند به صحبت كردن گوش كنند ؛روش سخنراني بي اثر و حتي مشكل ساز است ؛

بهتر است از آنان كارهاي عملي بخواهيم .

_مدت زمان كار آموزشي بايد كوتاه باشد .اين كودكان نمي توانند به مدت يك ساعت فعاليت درسي انجام دهند .بهتر است

زمان لازم براي فعاليت آموزشي را به چند مرحله تقسيم كرد .

_نبايد انجام كار آموزشي را به شكل مستقل به عهده ي كودك گذاشت ؛بلكه در شروع كار بايد با او همراهي كرده وپس از

اين كه وي كارش را شروع كرد تدريجا به حال خود وا گذاشته شود .

_اين دانش آموزان به طور كلي در درك و احساس زمان مشكل دارند.به همين علت در تنظيم رفتار هاي خود و سازماندهي

آن ها مشكل دارند ونمي توانند ((صبور و شكيبا )) باشند .اگر چنين دانش آموزي در كلاس داريد بيشتر صبور باشيد.

_نبايستي تعداد زيادي پوستر؛تابلو اعلانات و ساير تجهيزات غير ضروري كه موجب حواسپرتي مضاعف كودك مي گردد در

كلاس وجود داشته باشد.

_معلمين نبايستي انتظار داشته باشند كه تغييرات عمده در وضعيت كودك به سرعت روي دهد.

_نيمكت يا صندلي او را در كنار پنجره يا جايي كه ممكن است حواس او را پرت كند قرار ندهيد.

_او را زود به زود تشويق كنيد .او به پاداش هاي پيوسته در زمان هاي كوتاه نياز دارد .

_معلمين بايد سعي كنند كه خواسته هاي خود را به روشن ترين وجه براي كودكان بيان نمايند .مثلا نبايد گفت : وسايلت

را جمع كن و برو . بلكه بايد گفته شود :بررسي كن كه آيا دفتر رياضي ؛ مشق و …… در كيف هست يا نه ؟

_تكاليف طولاني و زياد موجب آشفتگي و سر در گمي كودك مي شود بنابراين لازم است كه معلمين تكاليف را به واحدهاي

كوچك و قابل اجرا تقسيم نمايند

_تكاليف بايد براي كودك معني دار بوده وتا حدي با تجربيات قبلي وي همسو باشدومانع از برانگيختن عواطف منفي اي

چون ترس ؛نفرت واحساس حقارت شود.

_بايد از ايجاد رقابت بين او و ساير هم كلاسي ها خودداري شود .حتي اگر در اين مقايسه او برتري نشان دهد .

_رفتار مثبت و منفي كودك را بلافاصله پس از وقوع رفتار بايد به وي خاطر نشان كرد .

_اگر آموزش مفاهيم به كودك كند صورت گيرد ؛بايد از حواس چند گانه او كمك گرفت .

_در هنگام آموزش از سرزنش؛ نصيحت ومواخذه بايد خودداري شود .زيرا تاثير مثبتي نخواهد داشت.

_اين كودكان خيلي سريع به سوالات جواب مي دهند .بايد آنها را عادت داد كه اگر جواب پرسشي را به خوبي هم مي دانند

به مدت نيم تا يك دقيقه صبر كنند وبعد جواب دهند.

_بايد برنامه رفتاردرماني را به والدين كودك آموخت تا آنان نيز در محيط خانه در تغيير رفتار كودك تاثير بگذارند.

_كودكان يي قرار وبي توجه در توجه نمودن به آموزش هاي كلاسي مشكل فراواني دارند.بنابراين به منظور مقابله با اين مشكل معلمين مي بايستي قبل از شروع تدريس اطمينان پيدا كنند كه كودك به ايشان توجه كامل دارد .از جمله:

1_ايستادن پهلوي كودك 2 _گذاشتن يك دست روي شانه ي كودك

3_برقراري ارتباط چشمي با وي 4_دستورات خود را به طور انفرادي چند بار براي كودك تكرار كند.

5_از دانش آموز بخواهد دستورات وي تكرار كند. 6_اطمينان پيدا كند كه كودك منظور او را كاملا فهميده است

_در جاهاي مهم با حالت ها و حركت هاي خود به او بفهماند كه كدام قسمت درس مورد تاكيد است.

_وقتي درس مي دهيد يا دانش آموزان در حال انجام تكاليف هستند ؛مراقب باشيد كه او روي نيمكت خود را شلوغ نكند و

وسايل غير ضروري را كنار بگذارد.

_تكاليف هاي جلسه بعد را بيش از يك بار ياد آور شويد و بخصوص به او تاكيد كنيد كه منظورتان چيست .همچنين از او

بخواهيد كه آن را در دفترچه ي يادداشت خود بنويسد.

_مرتب به آنها نگوييد كه توجه كن ؛حواست كجاست ؟ اگر حواست را بيشتر جمع كني مي تواني ! اين عبارت ها بايد بسيار

مورد استفاده قرار بگيرد ؛چرا كه موجب اضطراب دانش آموز مي شود.

(( در چیز در زندهگی ))

خوبي كه به كسي مي كني

بدي كه كسي به تو مي كند

هميشه به ياد داشته باش:

در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار

در سفره اي نشستي شكمت را نگه دار

در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار

در نماز ايستادي دلت را نگه دار

دنيا دو روز است:

يك با تو و يك روز عليه تو

روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.

به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد

به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد

به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد

دو چيز را از هم جدا كن:

عشق و هوس

چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.

در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.

هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.

از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.

Live Life Better

Take a 10-30 minutes walk everyday, And while you walk, smile

Sit in the silence at least 10 minutes each day

Sleep for 7 hours.

Live with the 3 E's: Energy, Enthusiasm, & Empathy.

Play more games.

Read more books than you read in 2009

Drink plenty of water.

Eat more food than grown on the trees & plants & Eat less food that is manufactured in plants

Eat breakfast like a king, Lunch like a prince & dinner like a beggar.

Make time to practice mediation, & prayers.They provide us with daily fuel for our busy lives.

Dream more while you are awake.

Smile & laugh more.

Try to makes at least 3 people smile each day.

Don't waste your precious energy on gossip.

Spend time people over the age of 70 & under the age of 6.

Life is too short to waste time hating someone.

Don't take yourself so seriously, No one else does.

You don't have to win every argument, Agree to disagree.

Don't compare you life to others'. You have no idea what there journey is all about.

Forgive everyone for everything.

What other people think of you is none of your business.

However good or bad a situation is, it will change.

The best is yet to come.

No matter how you feel, get up, dress up, & show up.

Don't ever do keep your limits.

Your inner most is always happy, So be happy.

Do the right things.

Call your family often.

Each day give something good to others.

((عصبانيت و عشق ))

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته و بر وري ماشين خط مي اندازد .

مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود

در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟

مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين .

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :

( دوستت دارم پدر ! )

روز بعد مرد خودكشي كرد .

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند .

یادمان باشد چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن .

مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند .

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود .

مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود .

مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود .

مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود .

مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود .

((رازعشق))

راز عشق در اینست که، به یکدیگر سخت نگیرید. عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

· راز عشق درین است که، هر روز کار کنی که شریک زندگی ات را خوشحال شود. نگذار که جویبار محبت از کمی باران بخشکد.

· راز عشق در این است که، رابطه تان را مانند یک باغ با محبت تزئین کنید. بذرعلاقه ها و عقیده های تازه را بکار که زیبائی بروید.

· راز عشق در این است که، مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی و صبر کنی تا خون سردی را دو باره بدست آوری. با اینکه احساس جلوه الهام است اما شخص عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوع درک کند.

· قلبت را آرام کن. تنها به این وسیله است که می توانی چیزها را آنگونه که هستند دریابی.

· راز عشق در این است که، در سکوت دست یکدیگر را بگیرید. کم کم یاد میگیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید.

· راز عشق در این است که، به عشق بیشتر از یکدیگر احترام بگذارید. زیرا عشق هدیه ازلی خداوند است.

· راز عشق در این است که، بیشتر با نگاه حرف بزنی، زیرا چشم ها پنجره های روح هستند. اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی مثل آن است که پنجره ها را با پرده زیبایی بیارایی و به خانه گرمی و جذابیت بخشی.

· راز عشق در این است که، از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید. ذهنیت را بر ارزشهائی متمرکز کنید که شما را به یکد یگر نزدیکتر میکند. نی بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد.

· راز عشق در این است که، حس تملک را از خود دور کنی. در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود. شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند. گیاه هنگام رشد آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده مـــی کنـــد.

· راز عشق در این است، که هنگام سوء تفاهم فقط به این فکر نکنی که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است. در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلوگیری کنی.

· راز عشق در این است، که هیچکدام خود را معلم دیگری ندانید، به عبارت دیگر از اینکه میتوانید از یکدیگر یاد بگیرید سپاسگذار باشید.

· راز عشق در این است که، وقتی پیشنهادی به ذهنت میرسد برای نیاز خودت به بیان آن فکر نکنی. بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی. اگر لازم بود حتی ماه ها صبر کن تا آماده گی شنیدن آنچه را که میخواهی بگوئی پیدا کند.

· راز عشق در این است که، باور ها آرمان ها و اهدفتان را با یکدیگر در میان بگذارید.

· مرگ بر روی زمین، برای فرزند خاک پایان راه است، اما کسی که آسمانی است، مرگ برایش آغاز کامیابی است؛ بی تردید کامیابی از آن اوست.

· اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد، جاودانه می شود.

· کسی که شب درازش را به خواب رود، به یقین در دریایی خوابی ژرف محو می شود

· کسی که در بیداری اش زمین را تنگ در آغوش می گیرد، تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید. و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود، از مرگی که به دریا می ماند، با اطمینان عبور خواهد کرد؛ گران جانان فرو می روند.

· بشریت رود خانه ای از روشنایی است که از ازل جاری شده است و به ابد می ریزد.

· كلمات حباب اند و اعمال قطره طلا

· كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد.

· نگارش انديشه ها، سرمايه آينده است.

· كسي كه به جلوي رويش نگاه نمي كند عقب مي ماند.

· كسي كه فقط به كمك چشم ديگران مي بيند بازی مي خورد.

· همه كساني كه با تو مي خندند دوستان تو نيستند

· در هر شوخی حقیقتی نهفته است

· كسي كه حرف مي زند مي كارد و آنكه گوش مي دهد درو مي كند.

· كسي كه خوب فكر می كند لازم نيست زياد فكر كند.

· دوستان در فقر شناخته می شوند

· خدایا مرا از دوستانم در امان دار ، از دشمنانم خودم را نجات خواهم داد

· بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست

· جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند

· بدون باختن برنده نمي شوي

· مهمانی خوب است ولی خانه بهتر است.

· وجدان اگر زخمی شد خوب شدنی نیست

· وجدان بد آدمی را ترسو میکند.

· آنکه امید را از دست میدهد خیلی چیز ها را از دست میدهد

· آزادی که باشد پیر مرد هم پهلوان میشود.

· آزادی زیاد و بی بند و باری زن، خوب را را هم فاسد میکند.

· شوهر و بچه را هر چه در بازیهای خود آزاد بگذارید بیشتر به شما محبت پیدا میکنند.

· طلا و آزادی در هر جا که قدر شانرا ندانستند فرار میکند

· کسیکه زن ثروتمند بگیرد در حقیقت آزادی خود را فروخته است.

· هرچه قفس تنگتر آزادی شیرین تر

· اگر مدت چهل روز با مردم بسر بری یا مانند آنها میشوی یا آنها را ترک میکنی.

· چشم بجا هائیکه نمیخواهد میرود، اما اختیار در دست توست.

· وقتی تقوی و پرهیز کاری به قلب راه پیدا کند در سرشت هم زیبایی بوجود میآید

· هر فرد محافظ شرافت خودمی باشد.

· ازدواج بمثابه هندوانه است که گاهی خوب و چه بسا که بسیار بد است.

· ازدواج زود اشتباه بزرگ و دری اشتباه بزرگتری است

· اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر

· با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن.

· برای اینکه در ازدواج تجربه بدست بیاوری باید یکبار عروسی نمایی.

· برای یافتن زن خوب می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی.

· تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن

· دختر عاقل جوان فقیر را به پیر مرد ثروتمند ترجیح میدهد.

· داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت است..

چه فغان ها که به ياد گل رخسار کسى همــره بلبل شــوريده به گلشن کردم

رها نمى کند ايام در کنار منش که داد خود بستانم به بوسه از دهنش

وداع تن چو کندروح ،جاى حسرت نيست
چو عشق کرد وداع ِدل ، آب شد جـــگرم


زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

یکی درد و یکی درمان پسندد

یک وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت!

پس از مرگم بيا زيبا نگارم

بيا با جمع دوستان بر مزارم

سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که
من در زير خاک چشم انتظارم . . .

میگن اگه به یاد یکی بخوابی خوابشو می بینی،
می میرم برات تا همیشه ببینمت!

همیشه نگاهی را باور کن که وقتی دور شدی در انتظارت بمونه.

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا

چون من همه او شدم بینداخت مرا

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من , من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد

شنا آموختن بیرون آب ای جان میسر نیست

همان بهتر که آموزش در آغوش عمل باشد

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی

در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی

این دست من از خاک است هم خاک شود روزی

این نام من از دنیا هم پاک شود روزی

هر کس که مرا داند، این خطّ مرا خواند

شاید که به مرگ من غمناک شود روزی

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که باز بینیم دیدار آشــــــــــــنا را

حالی که خواجه کرده، [ خود این] چنین مقرر

معـنی قرار دادن حد نیســــــــــــت این گدا را

ازفلک بی ناله کام دل نمی آید به دست

شهــد خواهی آتشی زن خانۀ زنبور را

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش که مضمون نمـــانده است

زغارت چمنت بر بهار منـّتـــــهاست

که گل به دست تو از شاخ تازه تر ماند

من نه آنم که ز دیدار تو دل برگیرم

یا به غیر از تو کسی جویم و در بر گیرم

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری

پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم

(( فرستاده شده از طرف نگاه جان))

دانا ترین مردم کسی است که از هم نشینی و نشست و برخاست با نادانان بگریزد

ازآن روزيـکـه با من جان گـفـتـي

تـو دردم درد بـي درمــان گــفـتـي

ولي با چشـم بي ميـلـي به سويـم

به وصلت تشنه را هجران گـفـتي

از دیده هستی دوری ولی سینه جای توست ... دور از تو بیقرارم شاهد خدای توست

زشت بینی را رها کن روی زیبا را ببین.... در چمن از خار بگذر لطف گل ها را ببین

آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا میکرد ...کاش از روزاول فکردل مامیکرد....یانمی داد به تو اینهمه زیبائی را .... یا مرادرغم عشق تو شکیبا میکرد

خداوندا به درگاهت امیدو آرزو دارم .... زلطف بیکرانت بادل خود گفتگو دارم....بدل گفتم مشو مأیوس ازتاریکی ایام ....که حل مشکل خویش ازخدایم جستجو دار

همدم گل گشته ام هم بستر خاکم مکن قطره قطره میچکم از چشم خود پاکم مکن

سلام بر تو که گذران عمر فقط بهانه ای است برای ارزوی دیدار تو

حتی خورشید هم به امید زیارت جمال توست که هر روز در اسمان

هویدا است

یارب چی چشمه ایست محبت که من از آن یک قطره آب نوشیدم و دریا گریستم

چندی ست که بیمار وفایت شده ام ...

در بستر غم چشم به راهت شده ام

این را تو بدان اگر بمیرم روزی .....

مسئول تویی که من فدایت شده ام...

رسیده در مشامـم عـطرو بویـت

تـپـش دارد دلــــــم در آرزویــت

بـمـیـرم گــردوبـاره زنـده گـردم

بگـردم هـر کـجا درجـستجویـت

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

عشق ورزيدن را ازکويربياموزيم که دريا بودنش را به آفتاب بخشيد

پرسیدم ازگل سرخ بر سینه ات چه داری؟ برگونه های سرخت داغ غم که داری؟ گل باتبسمی گفت:ای یاردل شکسته این شرم سرخ عشق است بر گونه ام نشسته این رازشورعشق است یک رازجاودانی بی عاشقی حرام است یک لحظه زندگانی

من عشق را در تو تورا در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به
خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش و زندگی را به خاطر زیباییش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تورا خلق کرد دوست دارم.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست ......عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است. .....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني


سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم , با امید ادامه می دهیم و ارزو داریم با وصال ختم شود....سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم , که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم , که برای هم باشیم و به یاد هم , که دوست داشتن را از یاد نبرده و با امدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در اخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم.

کسی را انتخاب نکن که بتوانی با ان زندگی کنی کسی را انتخاب کن که نتوانی بدون او زندگی کنی

راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید. عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

به افسون محو کردی شکــوه های بیکرانــم را
به هر نوعی که بود ای نوش لب بستی زبانم را

به نیکی میبری نامــم ولی چــندان بدی با من
که گم میخواهی از روی زمین نام و نشانم را

به این خوشدل توان بودن که بهر مصلحت با من
نمــایی دوســتی و دوســت داری دشــمنانم را

یک عـمردویـدم که شدم هم نـفس تو

حالا نـفـسـم بـستـه شـده بـا نـفس تو

گـربـرسر راهـم هـمگي دانـه بـريـزند

من صيد تو ام کي بـروم از قـفس تو

نخواهم تاج وتخت پاد شاه را

ویا چـون لاله فصل آشنـا را

تـوسلطـانـی به شهـر آرزوها

به چشمت دیده ام مهـر وفـار

دیده با دل گفت من خوش باورم

بـس پـریشـانـــم زدامـــان تـــرم

شـاد میگـردم بـدیـدارش هـمیش

پـیش پـا افـتـاده گان را رهـبـرم

زندگی هنگامه فریاد هاست سر گذشت در گذشت یاد هاست

صياد به من تنگ کرده چنان قفس را ...کز تنگي جا بسته بمن راه نفس را

;تا عشق تو در دلــــم نهــان می سوزد

جـــانم ز غمت شراره سان می سوزد

هــــرگاه غــــزلی بیادت آغـــــاز کنم

از یاد تو خــــامه و زبـــان می سوزد

.با تو شعر و ترانه ام هوس است

غــــزل عاشقانه ام هـــوس است

شب معـــــراج زنـــــدگی بــا تو

سفر عـــارفانه ام هـــــوس است

دیگر مگـــــو روایت چشمــان خسته را

تصویــــری از تبسـم لب هـای بسته را

در انــــزوای غــــربتم آهستـــه تـر بیا

تا بشنــــوی تـــــرنــم قلب شکستــه را

فرستاده شده از طرف توسط نگاه جان

تــاریخ حوادث ا فغـــــا نســـتان از 1747  تا 2001






بمنظور آشنایی جوانان به تاریخ وطن ما افغانستان وقایع کشور را از بدو تأسیس دولت افغانستان از زمان احمد شاه بابا تا ایجاد دولت حامد کرزی .



15/7/1747
احمــد شاه درا نی برا ی اولین بار د ر نامه ای خویشتن را پا د شاه خوا ند و کشور جد ید ی بنا م افغا نستا ن تاسیس شد
اکتــو بــر 1747
پیر سید صــا بر شاه کابلی د ر زیارت شیر سرخ قند ها ر د ستار بر سر احمد شاه درانی گذ اشت او را به حیث پاد شاه قانونی اعلان کــرد
جنوری 1748
نیرو های افغا ن به رهبری احمد شاه د رانی شهــر لاهور را از حاکم مغولی آن تصرف کرد ند
مارچ 1748
قوای احمد شاه د رانی د ر نزد یکی های ما نیپور پنجاب به شکست مواجه و بطرف شهر قند هار عقب نشینی کـــرد ند
21/10/1751
احمــد شاه د رانی بــرای انجام سومین حمله بر هنــد به شهر پیشاور رسید
6/3/1752
جنگ میان سپاه افغان و قوای میر منو د ر اطراف شهر لاهور رخ د اد ه و نیرو ها ی افغان به پیروزی دست یــافتند
10/3/1752
نیرو ها ی افغا نی شهـــر لاهــور را تصــرف کـــرد ند
15/12/1756
احمد شا ه د رانی بــرای چهارمین بار با قــوای عظیم اش بسوی شهر لاهور د ر حــرکت شد ند
22/1/1757
نیرو های احمـــد شاه د رانی د ر اطراف شهـــر د هلی موضع گـــرفتند
28/1/1757
احمـــد شاه د رانی و نیرو ها یش به شهر دهلی د اخل شد ند و عالمگیر د وم امپراتور مغول از آنها استقــبال نمـــود
1/2/1757
احمد شاه د رانی فرمان صادر کرده و د ر آن خواستار تامین امنیت وحفظ جا ن ومال اهالی د هـلی شـــــد
1/2/1757
نیرو های ا حمد شاه مقاومت مـــرد م مرهته را د رهم شکستند
2/2/1757
نیرو ها ی احمــد شاه د رانی شهــر فرید آبا د مرکز قوای مر هته را به آتش کشید ند
اکتوبر 1759
احمـــد شاه د رانی و نیروها یش بــرای پنجمین بار قصــد حمله به هنــد را نمود ند
25/10/2004
احمد شاه د رانی و نیرو هایش د ریای سنــد را عبــور کرد ه وارد پنجاب شد ند
5/3/1960
قلــعه نظامی جت ها د ر علیگره بد ست قــوای احمــد شاه د رانی سقوط کــرد
14/1/1761
قوای مرهته د ر پانی پت شکست فاحش خورد ه و شهر بد ست نیروهای احـــمد شاه با با سقوط نمــــــود
15/1/1761
احمــد شاه د رانی د ر حالیکه الماس کـــوه نور را بر سر داشت وارد شهر پانی پت هنــد شد
12/12/1762
احمـــد شاه د رانــی بعــد از فتح امـر تسر و عقـــد معا هده با آنهـــا روانه افغا نستان شـــد
اکتــوبـــر 1764
احمـــد شاه د رانی بـــرای هفتمین بــار افغانستان را به قصـــد لاهـــور و هنــد ترک نمــود
21/12/1766
نیـــرو هـــای افغانی شهـــر فیصل آباد را تصـــرف نمود ند
26/5/1767
نیرو های افغان به سر پرستی سرد ار جهــا ن خان مقاومت سک ها و متحــــد ین انــها را د ر نــقاط مختلف پنجاب د رهم شکسته و د رین منا طق حــــاکم شد نـــد
9/6/1772
احمـــد شاه با با شهـــر مشهد ایران را د و باره تصرف و به قنـــد هار باز گشت

23/10/1775
احمـــد شاه د رانی د ر د ر شهر قند هار وفا ت نمـــود ه و پســـرش تیمور شاه به سلطنت رسیــد
1775
پا یتخت افـغــــا نستا ن از شهـــر قند هار به کــابل انتقال یافت
19/5/1793
تیمــورشاه د رانی پاد شاه افغـــانستان د ر بالا حصــار کابل وفـــات یافت

23/5/1793
شاه زمــــان بـــه حیث پا د شاه افغانستان انتخاب شــــد

25/7/1801
شاه محمــود شاه زمان را دستگیر و او را کور نمود ه خود بر چوکی سلطنت تکیه زد
4/6/1803
د ر گیری شــد یــدی میا ن اهالی سنی مذ هب و شیعه مذ هب در شهر کا بل بــو قوع پیوست

13/7/1803
شاه شجاع به کابل رسید و خود را پاد شاه مشروع افغانستا ن ا علا ن نمود
17/6/1809
معاهد ه سه فقره ئی د وستی بین شاه شجاع و مونت استورات الفنستن نما یند ه وقت بریتانیا د ر پیشاور به امضا رسیـــد
3/2/1810
شاه شجاع ا ز افغانستان فـــرار کرده و خود را تسلیم رنجیت سنگ حکمران وقت پنجاب نمود
اکتوبر 1826
امیر د وست محمـــد خــا ن شهـــر کابل را تصرف نمـــود
4/9/1828
شاه محمـــود پاد شاه افغانستان وفات نمــــود

1835
امیر د وست محمـــد خــان ا علا ن پاد شاهی و خود را امیر المو منین خـــواند
20/9/1838
الـــکساند ر بر نس به حیث نمایند ه گورنر جنـــرال بریتانیائی مستقر د ر هنـــد به کا بل آمـــد
26/6/1838
مــعاهد ه هفد ه مــا د ه ای مابین نمایند ه حکومت بریتانیا وشاه شجاع و رنجیت سهنگ د ر لاهور به امضا ر سید
24/7/1883
نیرو های ایرانی شهـــر هـــرات را محـــاصره ولی افغانان قهر مانانه از شهر دفاع نمودند
8/9/1883
محـــاصره شهـــر هـــرات به پایان رسید و شهر تسلیم نشد

1/10/1838
جنرال لارد اکلند انگلیسی د ر سمله فــرمان جنگ در برابر افغانستان را صاد ر نمود
جولای 1839 م
امــیر د وست محمــد خان با قــوایش بطــرف بـامیــان عقب نشینی کـــرد
28/4/139
شاه شجاع برای بار د وم خود را پاد شاه اعلان نموده و د ر قنــد هار به تخت سلطنت نشست
6/8/1839
شاه شجاع با قوای انگلیس وارد شهـــر کابل شـــد
15/101840
عساکر انگلیسی قریجات سمت شمال کابل را طعمــه ا تش کـــرد ند
5/11/1840
امیر دوست محمـــد تسلیم انگلیسها شـــد
30/10/1841
مجاهد ین افغان با یک حمله غافلگیرانه به قشون انگلیس د ر بالا حصار کابل شبخون زد ند، که بنام جنگ اول افغان وانگلیس ثبت تاریخ گردیده است
23/12/1841
جلسه ای بین رهبران افغان و انگلیس د ر کابل د ایر شد و طی آن ویلیام مکناتن سفیر وقت بریتانیا د ر کابل توسط وزیر محمــد اکبر خان به هلاکت رسید
1/1/1842
معاهد ه هجده ماد ه ا ی میان رهبران افغان و انگلیس به امضا ر سید
6/1/1842
قــوای تجاوزگر انگلیس آما ده ترک کابل شد
13/1/1842
قوای انگلیس به هنگام خروج از کابل مورد هجوم مجاهد ین افغان قرار گرفته و به جز از یکتن انها بنام د اکتر براید ن متباقی همه کشته شد ند
5/4/1842
شاه شجاع توسط یکی از رهبران مجاهد ین افغان د ر منطقه سیاه سنگ کابل به قتل رسید
30/3/1855
قـــرار د اد د وستی میان افغانستان و انگلیس د ر سه مـــا ده د ر شهر پشاور به امضا ر سیـــد
27/5/1863
شهــر هــرات بعـــد از ماه ها محا صره بد ست قوای دوست محمد خان سقوط کــرد و مقبره هـــری تو سط قوای ا ین شخص ویران گـــر د ید
9/6/1863
امیـــر د وست محمـــد د ر هـــرات وفا ت یافت
12/6/1863
امیر شیرعلــی خان زمـــام قـــد رت را بد ست گـــر فت
1866
محمـــد افضل خا ن پا د شاه افغانستان شـــد
7/10/1867
امیر محمـــد افضل خان د ر کا بل وفات یافت
1868
محمـــد اعظم خـــا ن به پاد شاهـــی رسیـــد
7/9/1868
قوای شیر علی خان د ر نواحی شش گاو کابل بر نیرو های محمد اعظم خان پیروز شد ه و شیر علی خان با ر د وم به پاد شاهی افغانستا ن رسید
21/11/1878
نیرو های بریتانیه ای از سه استقامت بالای افغانستان حمله کرده و جنگ د وم افغان و انگلیس آغاز شــــد
8/1/1879
قوای انگلیس به قوماندانی جنرال استورات شهر قند هار را تصرف کــر د ند
21/2/1879
امیــر شیر علی د ر مزار شریف وفا ت یافت ـ

مارچ 1879
محمـــد یعغوب خــا ن از محبس رها و در کابل به پاد شاهی ر سید

26/5/1879
معا هـــد ه ننگین گند مک بین یعغوب خان و لوئیس کیوناری انگلیسی به امضا ر سید
30/5/1879
معاهد ه گند مک از طرف وایسرای بر یتانوی تصد یق شد
3/9/1879
اهالی شهر کابل علیه انگلیسها قیام کرد ه و کیو ناری سفیر وقت انگلیس را به قتل رسا ند ند
12/10/1879
امیر محمد یعغوب استعفایش را به نما یند ه انگلیس پیشنها د کرد
17/10/1879
انفجار قوی د ر داخل بالا حصار کابل رخ داد و شمار زیادی از قشون بریتانوی کشته شد ند
1/12/1879
امیر یعغوب خان ا ز سلطنت خلع و توسط انگلیسها به هند فرستا ده شد
2/12/1879
فتوای جهاد علیه قوای انگلیس صـــاد ر گـــر د ید


21/7/1880
عبد الر حمن خان د ر شهر چاریکار اعلان پاد شاهی کـــر د
22/7/1880
مراسم پاد شاهی عبد الرحمن خان د ر کابل د ایـــر شد

27/7/1880
جنگ میوند به رهبری محمد ایوب خان با لشکر انگلیس به رهبری جنرال باروز شروع شد و درین جنگ نیرو های مرد می افغان انگلیس ها را شکست فاحش د اد ند

22/8/1880
پس از شکست قوای انگلیس حضور نیروهای شان د ر افغانستان خاتمه یافت
اپریل 1885
جنگ شد ید میان سربازان افغان و قوای روس در پنجد ه د رگرفت و آ ن ناحیه از تصرف افغانها خارج شـــد
12/11/1893
معاهد ه ای میان امیر عبد الحمن خان و د یورند د ر کابل به امضا رسید که به معاهده دیورند مشهور است
جون 1895
قوای امیر عبد الرحمن خان به قیاد ت سپه سالار غلام حید ر خان به مناطق کافرستان( بامیان و نورستان) فعلی حمله کردند
16/1/1896
امیر عبدالرحمن خان بخاطر فتح کــافر ستان روز جشن شاد ی بــر پا کـــرد
1/10/1901
امیـــر عبد الرحمن خان د ر باغ با لا کـــا بل وفـــات یافت

3/10/1901
حبیب الله پســر ارشــد عبــد الرحمن خان پا د شاه افغا نستان شـــد
21/3/1905
قرارد ادی میان افغا نستا ن و دولت بریتانیا کــه بنام معاهــده خــال شهرت یافت د رکابل امضا شـــد
11/1/1906
اولـــین شماره جــریده سراج الا خبار منتشــر شــد
7/8/1914
د ولت بریتانیا نامه ای به پاد شاه افغانستان فرستاد و از او خواست تا در جنگ متحــد ین یعنی جنگ اول جهانی سیاست بیطرفی اش را حفظ نما یـــد
21/10/1914
اعلامیه بیطــرفی افغانستان د ر جنگ دوم جهانی صاد ر گـــرد ید
22/8/1915
هیات آلمان ــ ترکی بخاطر کشاند ن افغانستان به جنگ جها نی وارد هـــرات شد ند
7/9/1915
هیات نظامــی آلمان هــرات را به قصد کا بل ترک کرد ند
24/1/1916
امیر حبیب الله پادشاه افغانستان پیمان بیطرفی کشور را د ر جنگ د وم جهانی امضا کــرد
8/7/1918
حکومت بریتانیه به امیر حبیب الله اطلاع د اد که مبلغ د ه ملیون کالد ار به رسم پا د اش که شاه اعلام بیطرفی د ر جنگ کرد ه بود پرد اخت مینماید
2/2/1919
امیر حبیب الله طی نامه ای ا زنائب السلطنه هند بریتانیوی خواست تا آزادی سیاسی افغانستان را مورد بحث قرار دهد
21/2/1919
امیر حبیب الله پاد شاه افغانستان د ر کله گــوش ولایت لغمان توسط شخص ناشناس به قتل رسید
21/2/1919
سرد ار نصرا لله برا د ر امیر حبیب الله د ر جلال آباد خود را پاد شاه اعلان افغانستان اعلان نمود

23/2/1919
ا مـــان الله پسر حبیب الله د ر کا بل اعلان پا د شا هـــی کـــرد
24/2/1919
امیر امان الله خان د ر جمعی ا ز اهلی شهــر کابل ظاهـــر شده و استقلا ل کامل افغانستان را اعلان کـــــرد
28/2/1919
نصرالله خــان د رنامــه ای ا ز ادعا ی پاد شاهی صــرف نظــر کــرد و با امان الله خان بیعت نمــــود
7/4/1919
امـــان الله خان نامه ای به لینین فـــرستاد و اولین تماسش را با دولت شوروی بر قـــرار ساخت
4/5/1919
سومین جنگ افغان و انگلیس کـــه به جنگ استقلا ل مشهور است آغــاز گـــرد ید
28/5/1919
قــوای اتگلیس و افغان به آ تش بس توافق کـــرد ند
3/7/1919
متارکه میان افغان و انگلیس ا علام گـــرد ید
8/8/1919
معا هد ه صلح میان افغانستان و حکومت بریتانیه د ر شهر راولپندی ا مضا گرد ید
17/4/1920
کنفرانسی میان هیات افغانی و بریتانوی د ر میسوری آغاز شــد
18/9/1920
امان الله خان اولین پیام تلگرامی اش را توسط ماشینی که از طــرف شوروی برایش هدیه داد ه شد ه بود به لنین فرستاد
20/10/1920
هیات افغانی وارد بخارا شد و حکومت شوروی را د ر آن د یــار به رسمیت شنا خت
28/2/1921
معاهـــده د وستی بین افغان و شوروی د ر مسکــو به امضا ر سیــد
10/4/1923
اولین قانون اساسی افغانستان که بنام نظامنامه اساسی د ولت افغانستان یاد میشد از طرف لویه جــرگه د ر جلال آباد به تصویب ر سید
می 1924
قیامی د ر شهر خوست به رهبری ملا عبد الله مشهور به ملای لنگ علیه حکومت امان الله خان آغاز شد
30/1/1925
رهبران قیام خوست به شمول ملا لنگ از طرف افراد وفا د ار به امان الله خان د ستگیر شــــد نـــد
5/5/1927
اولین شماره جـــریده انیس د رکابل انتشار یافـت
29/8/1928
لویه جـــرگه توسط امان الله خان د رپغمان افتتاح شــــد

14/1/1929
افـــراد حبیب الله کلکانـــی مشهور به بچه سقاء به کابل حمله کـــرد ند
14/1/1929
امان الله خان از مقام سلطنت استعفی و به جای او معین السلطنه عنایت الله خان اداره امور را بد ست گــرفت
17/1/1929
عنایت الله خان بعـــد از سه روز پاد شــاهــی استفعی د اد
18/1/1929
ارگ شاهـــی توسط افراد حبیب الله کلکانی(بچه سقاء) تصرف شــد

19/1/1929
حبیب الله کلکانی به حیث پاد شاه افغانستان به تخت سلطنت نشست

20/2/1929
امیر حبیب الله کلکانی اولین بیانیه اش را به حیث پا دشاه افغانستان د ر داخل ارگ ایراد نمود
8/3/1929
محمد نا درسپه سالار هند بریتانوی را به قصد افغانستان ترک نمود و به پکتیا د اخل شد
26/3/1929
امان الله خان با قوای پانزده هزار نفری قندهار را به قصد حمله به کا بل ترک کرد
15/4/1929
جنگ سختی میان قوای امان الله خان و طرفداران حبیب الله کلکانی د ر نزدیک غزنی د ر گرفت
23/5/1929
امـــان الله خان پادشاه ترقی پسند افغانستان و محصل استقلال ا ز کشور خارج گردید
7/8/1929
اولین جریده اصلاح منتشر شد
13/10/1929
قوای محمد ناد ر د ر کوههای اطراف کابل سنگر گرفته ارگ را گلوله باران کــرد ند
14/10/1929
ارگ شاهی د ر محاصره طرفداران نادر خان د رآمــد
15/19/1929
امیر حبیب الله کلکانی کابل را به قصد شمالی ترک نمود

16/101929
محمد نادر خان طی مراسمی به حیث پاد شاه افغانستان تعین شد
17/10/1929
محمد نادر شاه امــر حمله به شمالی را صادر نمود
اکتوبر 1929
درخواست نادرشاه از حبیب الله کلکانی جهت تسلیم نمو د نش به حکومت که شامل بخشش حبیب الله کلکانی میشد البته تسلیم شد ن کلکانی با پا در میانی حضرات کابل و امضا نادر خان بالای قران کریم صورت گرفت،اما به وعده وفا نشد

2/11/1929
حبیب الله کلکانی که خود را تسلیم نمود ه بود با عده ای از یارانش د ر داخل ارگ شاهی اعدام شد
15/11/1929
کابینه جدید افغانستان به صدارت سردار محمد هاشم تشکیل گردید
25/6/1931
معاهدهای بنام بیطرفی وعدم تجاوز متقابله میان افغانستان وشوروی د ر نه ماده در کابل به امضا رسید
31/10/1931
قانون اساسی افغانستان که بنام اصول اساسی دولت افغانستان یاد میشد در یکصدوده ماده به تصویب رسید
24/8/1932
تقسیمات جد ید اداری افغانستان اعلان گردید و کشور به پنج واحد بزرگ وچهار واحد کوچک تقسیم گرد ید

8/11/1933
محمد نادرشاه پا د شاه افغانستان توسط متعلمی بنام عبــدالخالق به قتل رسید

8/11/1933
محمد ظاهر به حیث پاد شاه افغانستان تعین گرد ید

8/11/1933
سرد ار محمد هاشم به تشکیل کابینه موظف گرد ید

15/12/1933
محکمه ای د رکابل د ایر شد و عبد الخالق را با عده ای از د وستان و اقاربش به اعدام محکوم نمود
25/9/1934
افغانستان به عضویت سازمان نو تشکیل جامعه ملل د ر آمد
29/3/1936
نخستین معاهد ه مود ت بین افغانستان و ایالات متحد ه امریکا د ر لند ن به امضا ر سید
7/7/1937
پیمانی میان نمایند ه گان چهار کشور افغانستان ایران ترکیه و عراق به منظور استقرار صلح و امنیت د ر شرق نزد یک عدم تعرض تشد ید روابط وهمکاری های متقابل د ر د ه ماد ه د ر قصر اسد آباد به امضا رسید
6/9/1939
حکومت افغانستان توسط فرمان شاهی بیطرفی اش را د ر جنگ دوم جهانی اعلام نمود
19/10/1941
بنابر د رخواست متحدین د ر جنگ د وم جهانی حکومت افغانستان به اخراج آلمانها و ایتالوی ها ی مقیم کشور موافقه کـــرد
9/11/1946
افغانستان به عضویت سازمان ملل متحــد د ر آمد
30/9/1947
نمایند ه گان افغانستان د ر سازمان ملل متحد د ر برابر پذیرش پاکستان د رآن سازمان رای مخالف دانـــــــد
20/4/1950
تظاهرات عظیمی بخاطر مد اخله غیر قانونی وزارت د اخله د ر امور انتخابات د ر شهر کابل براه افتــــا د
25/2/1953
اتحا د شوروی به موجود یت کارشناسان کشور های غربی د رشمال کشور رسماً به افغانستان اعتراض نمود

20/9/1953
کابینه سر دار محمد د اود اعلان گـــرد ید
30/3/1955
تظاهرات گسترد ه ای د ر مقا بل سفا رت پاکستان براه افتاد
1/5/1955
پاکستان ا ز حکومت افغانستان خواست تا تمام قونسلگیری هایش را د ر آن کشور مسد ود کند
4/5/1955
بد نبال خرابی اوضاع میان افغانستان و پاکستان حکومت به قوای نظامی اش امر سفر بری د اد
14/7/1955
افغانستان به عضویت بانک جهانی و صند وق جهانی پول د ر آمـــد

3/3/1963
محمد د اود خان صد ر اعظم افغانستان استعفی نامه اش را به شاه پیش کـــرد
7/3/1963
بر اساس فرمان شاهی محمد د اود خان از پست صد ارت بر طرف شد
7/3/1963
د اکتر محمد یوسف به حیث صد راعظم جد ید موظف به تشکیل کا بینه شد
20/7/1963
قونسلگیری های ا فغانستان د ر شهر های کویته و پیشاور د و باره باز شد
12/10/1963
لیوند برژنف صد ر هیات رئیسه شورای عالی اتحاد شوروی به کابل سفر کرده و سنگ تهد اب انستیتیوت پولیتخنیک کا بل را گذ اشت
1/7/1964
جنرال محمد ایوب رئیس جمهور پاکستان از کابل د یدار به عمل آورد
9/9/1964
لویه جـــرگه بمنظور تصویب قانون اساسی جد ید د ر کابل د ایر گرد ید
20/9/1964
اعضای لویه جرگه قانون اساسی جد ید را تصویب کــــر د ند
9/9/1965
قــانون مطبوعات به مـــرحله اجرا قـــرار گــرفت
24/9/1965
کار انتخابات اعضای ولسی جرگه کـــه تعد اد انها به 216 تن میرسید به اتمام رسید
24/10/1965
داکتر محمد یوسف به شورا رفت تا برای حکومت اش رای اعتماد بگیرد ولی تالار از طرف محصلین و متعلمین اشغال گـــرد یده بود
25/10/1965
پولیس بر تظاهرات محصلین و متعلمین د ر خارج تالار شورا آتش گشود و د ر اثر آن یک تن کشته و چند تن زخمی شد ند
29/10/1965
د اکتر محمد یوسف از پست صدرات استفعی و به عوض وی محمد هاشم میوند وال به حیث صد راعظم تعین شد
4/12/1965
افغانستان عضویت بانک آسیا ئی را حاصل نمود
31/5/1967
مسود ه قانون احزاب از طرف مجلس سنا(مشرانو جرگه) تصویب شـــد
11/10/1967
محمد هاشم میوند وال از پست صدارت استفعی و به عوض او عبد الله یفتلی مامور گشت تا تعین صد راعظم جد ید امور حکومت را اد راره کند
1/11/1067
نور احمد اعتماد ی به حیث صد ر اعظم افغانستان تعین شد
16/5/1971
نور احمد اعتماد ی از عهد ه صد ارت استفعی د اد
8/6/1971
دکتر عبد الظاهر به حیث صد راعظم افغانستان تعین گرد ید ـ
25/9/1972
د اکتر عبد الظا هــــر از عهد ه صـــد ارت استعفی کـــرد
7/12/1972
محمد موسی شفیق وزیر خارجه افغانستان به حیث صد راعظم تعین شد
13/3/1973
قرار د ادی میان افغانستان و ایران که بنام معاهد ه آب هلمند یا د میشود د ر کابل به امضا رسید

17/7/1973
سرد ار محمد د اود خان به کمک افسران و سربازان ارد و د ست به کود تا زده نظام شاهی را سرنگون و جمهوریت را تاسیس کرد
22/8/1973
محمد د اود خان رئیس جمهور افغانستان طی بیانیه ای خط مشی نظام جمهوری را بیان کـــرد
21/9/1973
محمد هاشم میوند وال صد راعظم پیشین افغانستان به اتهام کود تا علیه نظام د ستگیر شد
1/10/1973
را دیو کابل اعلان کــرد که محمد هاشم میوند وال د ر سلول زند ان خود کشی کــرد ه است
4/5/1974
غلام محمد نیازی رهبر اخوان المسلمین(نهضت جوانان مسلمان) و عد ه ای از طرفدارانش توسط پولیس وقوای امنیتی دستگیر شد

4/6/1974
محمد د اود خان رئیس جمهور افغانستان بیرق جد ید را بر فراز قصر ریاست جمهوری برافراشت
21/5/1975
اعضای نهضت اسلامی افغانستان بالای ولسوالی سر خرود ولا یت ننگرهار حمله نمود ه د وایر دولتی را اشغال و بعد از زد وخورد اندکی فرار کـــرد ند
12/3/1976
پوهنتون پنجاب هنــــد سند د کتورای افتخاری را به محمد د اود خان رئیس جمهور افغانستان اهـــدا کــرد
3/7/1967
ا ندرا گاند ی صد راعظم هند ا زکابل د ید ن کـــرد
28/12/1967
محمد د اود خان رئیس جمهور افغانستان طی فرمانی از مرد م خواست تا نما یند ه گان شانرا برای لویه جرگه انتخاب نمایند

30/1/1977
لــویه جـــرگه بخاطر بحث روی قانون اساسی و انتخاب رئیس جمهور قانونی افغانستان د ایر گردید و محمد د اود خان انرا افتتاح کـــرد
14/2/1977
قانون اساسی جمهوری افغانستان د ر 13 فصل و 136 ماد ه از طرف اعضای لویه جرگه به تصویب رسیـــــد
15/2/1977
محمد د اود خان از طرف اعضای لویه جرگه به حیث رئیس جمهور انتخاب شـــد
24/2/1977
قانون اساسی جد ید افغانستان توسط رئیس جمهور توشیح شـــد
10/10/1977
جنرال ضیا الحق رئیس حکومت نظامی پاکستان جهت گفتگو با رئیس جمهور افغانستان وارد کابل شد و با محمد د اود خان ملاقات کـــــرد
16/11/1977
علی احمد خـــرم وزیر پلان افغانستان د ر دفتر کارش از جانب شخصی بنام مرجان به قتل رسید
2/4/1978
محمد د اود خان جهت مذاکره با رهبرا ن عربستان سعود ی و کو یت و مصر به آن کشور ها سفر کـــرد
17/4/1978
میر اکبر خیبر یکی از رهبران جناح پرچم حزب دیموکراتیک خلق افغانستان د رکابل به قتل ر سید
19/4/1978
در مراسم تشیع جنازه میر اکبر خیبر هوادا ران حزب دیموکراتیک خلق افغانستان تظاهرات گسترد ه ای را د ر شهر کابل براه اند اختند
26/4/1978
را د یو کابل اعلان کــرد که چند نفر به جرم توهین به د ولت گرفتار شد ه اند، د رمیان گرفتار شده گان نورمحمد تــره کی و ببرک کارمل رهبران حزب د یمکراتیک خلق افغانستان نیز شامل بود ند
27/4/1978
افسران و سربازان وفا د ار به حـــزب د یموکراتیک خلق افغانستان به علیه محمد د او د خان دست به کو د تا نظا می ز د ند
28/4/1978
محمد د اود خان با براد ر و اعضا ی خانواد ه شان د ر قصر ریاست جمهوری از طرف کود تا چیان کشته شد ند

30/4/1978
اولین فرمان شورای انقلابی صا در گرد ید، نا م رسمی جمهوری افغانستان به جمهوری د یموکراتیک خلق افغانستان تبد یل شد و نور محمد تره کی به حیث رئیس شورای انقلابی
ا علا م گرد ید
30/4/1978
اتحا د شوروی بحیث اولین کشور جمهوری د یمو کراتیک خلق افغا نستان را به رسمیت شناخـت
1/5/1978
فرمان شماره د وم شورای انقلابی صا در و طی آن کابینه جد ید جمهوری دیمکراتیک خلق افغانستان اعلا ن گـــردید
14/5/1978
شورای ا نقلا بی د ر سومین فرمان خویش قانون اساسی سال 1977 را ملغی اعلا م کـــرد
22/5/1978
ا هـــا لی د ره ویگل نورستان با قیام علنی مخالفت شانرا با حکومت جد ید اظهار کـــرد ند
12/6/1978
چهارمین فرمان شورای انقلابی مبنی بر تغیر بیرق و نشان دولتی افغا نستان صاد ر گـــر د ید
14/6/1978
شورای ا نقلابی د ر پنجمین فرمان تا بیعت یک عد ه ازاعضای خانواده سلطنتی را که به اهل یحیی مشهور ملقب شدند سلب نمود
17/7/1978
بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب د یمو کراتیک خلق افغانستان تشکیل جلسه د اد و عد ه ای از رهبران جناح پرچم را به عنوان سفرای کشور های مختلف تعین نمود
12/7/1978
فرمان شماره شش حکومت مبنی بر الغای سود و سلم و طلب دهقانان بر مالکان زمین صاد ر گــــردید
17/8/1978
عبد القاد ر وزیر د فاع جنرال شاهپور احمد زی لوی درستیز و میر علی اکبر رئیس شفاخانه جمهوریت به راه اند ازی کو دتا متهم و به زند ان ا نداخته شد ند
23/8/1978
عد ه ای از رهبران جنا ح پرچم به اتهام دست د اشتن د ر کو د تا علیه حکومت نور محمد تر ه کی دستگیر شد ند وبه زندان انداخته شدند
9/9/1978
جنرال ضیا الحق رئیس جمهور پاکستان به افغانستان ا مده و با نور محمد تره کی ملا قا ت کـــر د
17/10/1978
فرمان شمار ه هفت حکومت راجع به مهـــر زنا ن اعلا ن گـــر د ید و مبلغ سه صد افغا نی بحیث یک ستندرد برای مهر تعین گردید

19/10/1978
نور محمد تره کی بیرق جد ید افغانستان رابرنگ سرخ بر فراز قصر ریاست جمهوری بر افراشت
27/11/1978
به اساس اعلان رادیو کابل شش تن از رهبران جناح پرچم به شمول ببرک کارمل که به حیث سفرای افغانستان در کشور های مختلف ایفای وظیفه میکرد ند و قصد توطعه علیه د ولت را د اشتند از وظایف شان درسفارت خانه ها نیز سبک دوش گرد ید ند
28/11/1978
فرمان شما ره هشت حکومت د ر باره ای اصلا حات ارضی صا در شد
5/12/1978
قرار د اد همه جانبه همکاری بین نور محمد تره کی و لیوند بر ژنف د ر مسکو به امضا ر سید
14/2/1979
ا د لف د ابز سفیر ا یا لات متحد ه ا مریک د ر شهر کا بل به قتل ر سید
13/2/1979
عد ه ای ا زملا ها واعضای اخوان المسلمین د ر شهر پیشاور پاکستان د ور هم جمع شد ه فتوای جها د علیه حکومت افغانستان را صا در کر د ند
15/3/1979
افسران و سربازان حکو متی و مرد م شهر هرات علیه حکومت نور محمد تر ه کی قیا م نموده دوایر و تا سیسا ت نظا می را تصر ف و د هها افسر طر فد ار حکومت و مشا ورین روس انجا را کشتند
17/3/1979
نور محمد تر ه کی د ر یک تماس تلیفو نی ا ز الکس کا سگین صد ر اعظم وقت شور وی خو است تا با ا رسا ل سرباز و اسلحه قیا م کنند هگا ن را د ر هرات سر کوب کنند
27/3/1979
حفیظ الله ا مین که تاکنون بحیث معاون صدر اعظم ایفای وظیفه میکردبه حیث صد ر اعظم ا فغانستان تعین گر د ید
27/3/1979
عسا کر و صاحب منصبان فر قه ننگرهار علیه حکو مت قیام کر د ند
29/5/1979
غلام محمد نیا زی رهبر نهضت ا سلا می ا فغا نستان با جمعی از هوا د ارانش د ر زند ان پلچرخی ا عد ام شد ند
20/5/1979
بد نبال ا عد ام ا عضای نهضت اسلامی ا فغانستان قیا می د ر د اخل زند ان پلچرخی صورت گرفت که دست کم حد ود یکصد و چهل تن از زند انی ها به جرم د ست د اشتن د ر قیا م
ا عد ام شد ند
23/6/1979
مــــر د م شهر کا بل د ر منطقه جا د ه میوند و چند اول د ست به قیام عمومی ز د ند
15/ 8/1979
افسران و سر بازان قرار گاه با لا حصار کا بل علیه حکومت شور ید ند
14/12/1979
زد و خورد ی د ر د اخل ارگ ریا ست جمهوری میان طر فد ارن نور محمد تره کی و حفیظ الله امین بوقوع پیوست

16/9/1979
بر کناری نور محمد تره کی از مقام رهبری حزب و حکومت افغانستان اعلا ن شد و به جای آن حفیظ الله امین بر ار یکه قد رت تکیه زد
9 /10/1979
نور محمد تره کی بد ست طرفد ارن حفیظ الله امین توسط بالشت خفه و بعد اًً را دیو کابل اعلا ن کرد که نور محمد تر ه کی د ر اثر مریضی د رگذ شت
16/12/1979
اتحا د شوروی چند واحد نظامی خود را د ر سر حد ات افغانستان جابجا سا خت
22/12/1979
تعد اد ی از سربازان شوروی د ر مید ان هوائی بگـــرام پیا ده شد ند
27/12/1979
سربازان شوروی به قصر د ارالامان تپه تاج بیگ راد یو تلویزیون حمله کرد ه حفیظ الله امین با عد ه ای از اعضا ی خانواد ه و محا فظین اش را کشتند
30 12/ 1979
اولین کنفرانس مطبو عا تی ببرک کارمل پس از تجاوز شوروی بر افغانستان د ر قصر چهلستون کابل دایـــــر گــــر د ید
30/12/1979
راد یو کابل ا علان کــــرد که حفیظ الله امین محاکمه و اعد ام شد

31/12/1979
کابینه حکومت جد ید ا علا ن گرد ید ـ ببرک کارمل به حیث منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک افغانستان رئیس شورای انقلا بی و نخست وزیر اعلا ن شد
5/1/1980
شورای امنیت سازمان ملل متحد روی مسله افغانستان تشکیل جلسه د اد،از جمله پانزد ه عضو شورا سیزد ه ان خروج فوری نیروهای شوروی را از افغانستان تقاضا کرد ند
22/2/1980
هزاران تن از اهالی شهر کابل به خیابانها بر آمد ه و با نعره های تکبیر مخالفت شانرا با حضور نیرو های شوروی ابراز د اشتند و هلیکوپتر ها و سربازان حکومتی بر آنها آتش گشود ه صد ها کشته و زخمی بجا ماند

21/4/1980
ببرک کارمل بیرق جد ید افغانستان را بر فراز قصر ریاست جمهوری برافراشت
2/3/1981
یک فروند طیاره خطوط هوائی پاکستان که از شهر کراچی پرواز کرد ه بود توسط افراد مسلح که خود را مربوط گروه الذوالفقار می نا مید ند ربود ه شد ه و به مید ان هوا ئی کابل فرود آمـــــد
10/6/1981
سلطان علـــی کشتمند به حیث صد ر اعظم افغا نستان ا علا ن گـــر د ید
15/6/1981
کنگره موسس جبهه ملی پد ر وطن د ر کابل د ایر گـــر دید
27/12/1981
رونالد ریگان رئیس جمهور امریکا پیشنهاد نمود که تا بیست و یک مارچ مطابق اول حمل بنام روز همبستگی با مرد م افغانستان تجلیل شــود
25/11/1982
انفجار بمب مهیبی سینما پامیر کابل و ساختمانهای اطراف آنـــرا شد ید اً تکا ن د ا د
19/1/1983
صبغت الله مجد د ی ر ئیس اتحاد مجاهد ین افغانستان از یک حاد ثه سوی قصد د ر پیشاور جان سالم بد ر برد
25/2/1985
میخا ئیل گورباچوف رهبر شوروی بیست و هفتمین کنگره حزب کمونیست شوروی را افتتاح کرد ـ د ر سخن رانی اش جنگ د ر افغانستان را زخم خونین برای اتحاد شوروی خواند
23/4/1985
ببرک کارمل جر گه رهبران قبا یل را د ر کابل افتتاح کــــرد
21/4/1986
حکومت امریکا د ادن اسلحه ضد هوا ئی استنگر را به مجاهد ین منظور کــــرد
3/5/1986
ببرک کارمل عنوانی کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان نامه ای نوشت و استعفا ی خویش را از سمت منشی عمومی کمیته مرکزی حزب تقاضا کـــرد

4/5/1986
پلنیوم هجد هم کمیته مرکزی حزب د یموکراتیک افغانستان د ایر گرد ید و د اکتر نجیب الله به حیث منشی عمومی کمیته مرکزی حزب انتخا ب شد
18/7/1086
محکمه ای د رکابل د ایر گرد ید و شش تن از قوماند انان ار شد مجا هد ین هــر یک احمد شاه مسعود و پناه خان قوماندانان ولایت پروان امیر اسماعیل خان و علاوه الد ین خان قوماندانان ولایت هرات مولوی جلال الد ین حقانی قوماند ان ولا یت پکتیا و سید منصور حسین یار قوماندان ولایت بغلان را غیاباً به اعـــد ام محکوم کـــرد
5/11/1986
مجمع عمومی سازمان ملل متحــد با اکثریت یکصد و بیست ود و رای خروج شوروی از افغانستان را تقاضا نمـــود
1/1/1987
د ر کابل اعلا ن گردید که آتش بس یک جانبه میان حکومت کابل و مجا هــد ین سر از تاریخ پانزد ه جنور ی عملـــی میگرد د
20/7/1987
د اکتر نجیب الله ر ئیس جمهور افغانستان با میخا ئیل گوربا چوف د رمسکو ملا قات نمو د
30/11/1987
لویه جرگه د ر شهر کابل تشکیل شد تا روی قانون اساسی جد ید افغانستان بحث کند
14/4/1988
توافقات ژینوا بین نما یند ه گان افغانستان پاکستان اتحا د شوروی و امریکا به امضا رسید
15/5/1988
بد نبال امضا موافقات ژنیوا اولین دسته از عساکــر شوروی جلال آباد را به قصد شوروی ترک کرد ند
18/5/1988
با عبور کاروان سربازان شوروی از پل د ریا آمو سلسله خروج نیرو های آن کشور از افغانستان آغاز یا فت
27/ 5/1988
محمد حسن شرق به حیث صد راعظم افغانستان تعین گـــرد ید
27/1/1989
اکثر کشور های غـــربی و جاپان سفارت خانه های شانرا د رکابل بستند
15/2/1989
با عبور جنرال بوریس گروموف فرماند ه لشکر چهلم نیروی شوروی از پل آمو حضور عساکر آن کشور د ر افغانستان به پایان رسید

20/2/1989
سلطان علی کشتمند بار د وم به حیث صد ر اعظم افغانستان تعین شد
21/2/1989
حکومت کابل حـــالت اضطرار اعـــلا ن کــر د
7/3/1989
حمله بزرگ مجاهـــد ین به همکاری قوت های مسلح پاکستان بخاطر تسخیر شهـــر جلال آباد آغاز شــد
10/3/1989
عربستان سعود ی منحیث اولین کشور حکومت موقت مجا هد ین را به رسمیت شناخت
7/4/1989
امریکا شخصی بنام پیترتامسن را به حیث سفیر آنکشور نزد مجاهــد ین افغانستان معرفی کـــرد
20/5/1989
د اکتر نجیب الله لویه جــرگه را د ر کابل افتتاح کـــر د
5/8/1989
گلبد ین حکمتیار طی کنفرانس مطبوعاتی حکومت موقت مجاهد ین را بی اعتبار خواند ه و از عهد ه وزارت خارجه مجاهد ین استفعی کــرد
6/3/1990
جنرال شهنواز تنی وز یر د فاع افغانستان د ست به یک کو دتا نا فرجام زد
7/3/1990
شهنواز تنی با عد ه ای از رهبران کود تا نا فرجام توسط طیاره نظامی از افغانستان فرار و به پاکستان رفت
7/5/1990
فضل الحق خالقیار به حیث صد راعظم افغانستان تعین شــد
28/5/1990
لویه جرگه د رکابل د ایر شد تا روی تعد یلا ت قانون اساسی بحث و گفتگو کند
11/11/1990
پروفیسور مجد د ی ر ئیس حکومت موقت مجا هد ین عازم جبها ت ولایت باستا نی هــرات شد
31/3/1991
شهر خوست بدست مجا هــد ین سقوط کــر د
21/5/1991
سرمنشی ملل متحــد طرح پنج فقره ای را برای حــل منازعات افغانستان پیشنهاد کــرد
13/9/1991
وزرای خارجه امریکا و شوروی قطعنامه ای را به تصویب رساندند که به اساس آن قطع ارسال اسلحه به طــرفین د ر گیر افغا نستان از اول جنوری سال نود و د و عملــی گرد د
5/11/1991
یک خبر نگار پر تغالی هنگام مصاحبه با محمد ظاهر شاه سابق افغانستان د ر منزلش در حومه شهر روم ایتالیا با چاقو به وی حمله کرد،شاه سابق با بر د اشتن جراحات جز ئی جان به سلامت برد
11/11/1991
نخستین هئیت مجا هــد ین به سر پر ستی برهان الد ین ربانی بنابه دعوت حکومت شوروی برای بار اول به مسکو رفت
15/11/1991
ا علامیه مشترکی هیات مجاهد ین ومقامات شوروی د ر شهر مسکو به نشر ر سیــــد
15/1/1992
افسران و سر بازان اردوی حکومت افغانستان د ر شهر ک مرزی حیرتان به رهبری جنرال عبد المومن علیه حکومت د اکتر نجیب الله بغاوت کردند
18/3/1992
شهر مزار شریف با همکاری جنرال دوستم و مجاهدین از تصرف حکومت مرکزی افغانستان بیرون شد
20/3/1992
گروه های مخالف د اکتر نجیب د ر شهر مزار شریف تجمع و سازمان جنبش اسلا می افغانستان را به رهبری جنرال د وستم بنها د نها د ند
16/4/1992
عبد الوکیل وزیر خارجه حکومت کابل به پروان رفت تا با احمد شاه مسعود د ر باره انتقال قد رت به مجا هد ین مذ اکره نما ید

16/4/1992
د اکتر نجیب الله به دفتر سازمان ملل متحد د ر کابل پناه بر د
20/4/1992
شهر قند هار به مجاهدین تسلیم داده شد
23/4/1992
شهر های جلا ل آباد گر دیز مهترلام و قلعه نو به مجاهدین تسلیم داده شد
24/4/1992
رهبران مجاهد ین افغانستان در اسلام آباد پاکستان بالا ی طرحی موافقت کر د ند که به اسا س آن صبغت الله مجد د ی برای د و ماه به حیث رئیس حکومت انتقالی افغانستان تعین شــد
25/4/1992
گرو ههای مختلف مجا هد ین ادا ره شهر کابل را بد ست گرفتند و همزما ن به آن د ور جد ید ی از جنگ های د اخلی بر سر قد رت شر وع شد
25/4/1992
اولین ا علامیه دولت موقت اسلامی افغانستان مبنی بر امنیت شهر کابل صادر شد،همزمان با صادر شد ن ا علامیه جنگ میان نیروهای حزب اسلا می و متحد ین جمیعت د ر اکثر
نقا ط جنوبی شهر کابل شروع شد و حزب اسلا می مجبور به عقب نشینی با اطراف کابل شد
28/4/1992
صبغت الله مجد د ی رئیس د ولت موقت اسلامی افغانستان با کاروان مجا هد ین وارد شهر کابل شد
28/4/1992
مراسم انتقال قد رت به مجاهد ین د ر تالار و زرات خارجه گشایش یافت و فضل الحق خالقیار صدر اعظم دو را ن حکومت د اکتر نجیب الله رسماً حکومت را به آ قای مجد د ی تسلیم کرد
2/5/1992
کابینه جد ید حکومت مجا هد ین ا علا ن شد
22/5/1992
صبغت الله مجد د ی ر ئیس حکومت مو قت افغانستان به ولایت مزار شریف رفته و د ر آنجا ر تبه ستر جنرالی را به عبد الرشید د وستم اهدا کــر د

28/6/1992
صبغت الله مجد د ی زمام امور را به شواری قیاد ی تسلیم کرد و شورای قیاد ی برهان الدین ربانی را به حیث رئیس حکومت موقت مجا هد ین بر گزید

6/9/1992
برای اولین بار سه نفر به اتهام سرقت و قتل د ر پارک زرنگار کابل د ر ملاء عام به د ار آو یخته شد ند
11/12/1992
روز ماتم ملی بخاطر کشته شد گان جنگ های اخیر ایکه بین مجا هد ین د ر شهر کابل اتفاق افتاد تجلیل شـــد
31/10/1992
مد ت ریاست جمهوری برهان الدین ربانی خاتمه یافت ولی انتقال قد رت تا بر گذاری شورای اهل حل وعقد به تاخیر افتا د
29/12/1992
شورای اهل حل وعقد د ر شهر کابل د ایر گر د ید
30/12/1992
شورای اهل حل وعقد برهان الدین ربانی را به حیث رئیس جمهور حکومت مجا هد ین انتخا ب نمو د
8/3/1993
رهبران مجا هد ین افغانستان بعد از امضا موافقتنامه اسلا م آباد عازم مکه مکرمه شد ند
21/2/1994
سه تبعه افغانی بس حامل شاگرد ان یک مکتب د ر پیشاور را به گروگان گر فتند
22/2/1994
رباینده گان بس حامل هفتاد و چها ر شاگرد مکتب که به اسلام آ باد رسید ه بو د ند خواستار ا رسا ل مواد غذائی به شهر جنگ زد ه کابل شد ند
10/10/1994
گروهی که خود را طالبان مینامید ن به شهر سر حد ی سپین بولدک حمله کرده و آ نرا تصرف نمو د ند
5/11/1994
گروه نو بنیا د طالبان اکثر منا طق و لایت قند هار را تصرف نمود ند
12/11/1994
گروه طالبا ن کنترول کامل ولایت قند هار را بد ست گرفته و مجاهد ین قند هار به طرف هرات فرار نمود ند
10/2/1995
ولایت مید ان بعد از د ر گیری مختصری به دست طالبا ن سقوط کرد
11/2/1995
طالبان کنترول کامل ولایت لوگر را به دست گر فتند
19/2/1995
طالبــان کنترول شهـــر خوست را بد ست گر فتند
11/3/1995
عبد العلی مزاری رهبر حزب وحد ت اسلا می که به اسارت طالبان د ر آمد ه بود د ر ولایت مید ان به قتل رسید
17/4/1995
طالبا ن حمله وسیع را بخاطر تصرف ولایت فراه آغاز کر د ند
5/9/1995
شهر هرات بد ست طالبا ن سقوط کــر د
26/6/1996
گلبد ین حکمتیار که به حیث صد ر اعظم افغانستان تعین شد ه بود بالاخره به شهر کابل داخل شد
6/7/1996
صد ر اعظم گلبدین حکمتیار و وزرا جد ید حکومت سو گند به جا آور د ند
11/9/1996
شهر جلا ل آباد بد ست طالبا ن افتاد

26/9/1996
شهر کابل توسط طالبان فتح شد
27/9/1996
د اکتر نجیب الله ر ئیس جمهور پیشین افغانستان توسط چند مرد مسلح از دفتر سازمان ملل متحد د ر کابل بیرون کشید ه و به محل نا معلوم بر د ه شد
27/9/1996
د اکتر نجیب الله و برادرش احمد زی و یاور اش بانهایت بیرحمی به شهادت رسیده و اجساد شان د ر چهار راهی آریانا بد ار آویخته شد
1/12/1996
ببرک کارمل رئیس جمهور افغانستان د ر شهر مسکو وفات یا فت
18/5/1997
جنرال عبد الملک ر ئیس سیا سی جنبش اسلامی افغانستان علیه جنرال دوستم رهبر آن گروه قیام نمود و اداره مزار شریف را بد ست گر فت
24/5/1997
شهر مزار شریف بد ست طالبا ن افتاد
26/5/1997
قیام عمومی علیه طالبا ن د ر شهر مزار شریف آغاز گر د ید
27/5/1997
طالبان بعد از تلفات سنگینی که بر نیرو های شان تحمیل گردید از و لایات شما لی کشور عقب نشینی کر د ند
26/10/1997
ا داره طالبان نام رسمی کشور را به امارات اسلامی افغانستان تبد یل کر د ند
4/2/199
د ر اثر زلزله شد ید د ر ولایت تخار حد اقل پنج هزار تن جا ن خود را از د ست د اد ند
29/4/1998
مذ اکرات میان نمایند ه گان طالبان و علمای جبهه متحد د ر اسلا م آ باد آ غاز شد
8/8/1998
طالبان برای بار د وم کنترول شهر مزار شریف را بد ست گر فتند
8/8/1998
نه دیپلومات و یک خبر نگار ایرانی د ر قونسلگری آنها د ر شهر مزار شر یف توسط طالبان به قتل رسیـــــــد نـــد
11/8/1998
شهر تالقان و لایت تخار بد ست طالبا ن افتاد
8/8/1998
طالبان د ست به قتل عام اهالی و افراد مسلح مزار شر یف زد نــد
20/8/1998
د و اردوگاه نظامی د ر ولایت خوست و ننگر هار هــد ف حملا ت موشکی امریکا قرار گر فت
1/9/1998
د ولت اسلامی ا یران اعلان کرد که یک مانور بزرگ نظامی را د ر سرحد ات افغانستان اجرا خواهد کــرد
13/9/1998
ولایت بامیان بد ست طالبا ن تصرف شد
فبروری 1999
طالبان سر مجسمه بامیان را منهد م ساختند
18/7/1999
ملا محمد عمر رهبر طالبان طی اعلامیه ای تحریم امریکا علیه طالبان را محکوم کـــرد
27/7/1999
طالبا ن حمله وسیع را بخاطر تصرف و لایات شمال کابل براه اند اختند
18/3/2000
ر اد یو ی طالبان د ر کابل اعلا ن کـــرد که مراسم سال نو خلا ف شریعت اسلا می است و نبا ید تجلیل گـــر د د
26/3/2000
امیر اسماعیل خان و الی سابق هرات ا ز ز ند ان طالبان د ر قند هار فرار کـــر د
26/2/2001
ر ادیو طا لبان د ر کابل فتوا ئی را به نشر رسا نید که اسا س آن با ید تمام مجسمه ها د ر افغانستان نابود گـــرد د

9/3/2001
طالبان مجسمه هـــا ی بامیان را که از جمله آ ثار باستانی نایاب د ر جهان بود تخر یب کــر د ند
09.11.2001
احمد شاه مسعود د ر منطقه خواجه بها الد ین و لایت تخار توسط د و نفر عربی که خود را خبر نگار معرفی کرد ه بو دند به شها د ت ر سید
نوامبر2001
عملیا ت نظامی امریکا د ر افغانستان آغاز گـــر د ید
13/11/2001
آخرین پایگاههای نظامی طالبان د ر اطراف شهر کابل از تصرف آنان خارج شـــد
16/11/2001
اولین دسته از سربازان برتانوی د ر میدان هوائی بگرام پیا د ه شد ند

اسیران طالبان و القاعد ه د ر داخل قلعه جنگی مزار شریف شورید ند و صد ها نگهبان و اسیر کشته شــــــد ند
2/12/2001
یک د سته از سربازان فرانسوی به مید ان هوا ئی مزار شریف پیا د ه شد ند

5/12/2001
حامد کرزی به حیث رئیس اداره موقت افغانستان تعین گرد ید


6/12/2001
جلسه بن به پایان رسید ـ

اگر می خواهید بیمار نشوید، توجه به نکات زیر می تواند بسیار مفیدخواهد بود:

 



احساساتتان رابیان کنید.
هیجانات و احساساتیکه سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماری‌هایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد ودرد ستون فقرات منجر می‌شوند.
سرکوبی احساسات بهمرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خودرا با او در میانمی‌گذاریم!
گفتگو، صحبت کردن،کلمات، ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.


اگر نمی‌خواهیدبیمار شوید؛ تصمیم‌گیری کنید
.
افراد دو دل ومردد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی باعث می‌شود که مشکلات ونگرانی‌ها روی هم انباشته شوند.
تاریخ انسان براساس تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است. تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزش‌ها برای به دستآوردن بعضی دیگراست.
افراد مردد در معرض بیماری‌های معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.


اگر نمی‌خواهیدبیمار شوید؛ به دنبال راه حل‌ها باشید
.
افراد منفی،مشکلات را بزرگ می‌کنند و راه حل‌ها را نمی‌یابند. آن‌ها غم و غصه، شایعه و بدبینی را ترجیح می‌دهند.
روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است اما یکی از شیرین‌ترین چیزهای جهان را تولید می‌کند.
ما همانی هستیم که می‌اندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی می‌شوند که آن‌ها نیز به نوبه خودتبدیل به بیماری می‌گردند.


اگر نمی‌خواهیدبیمار شوید؛ در زندگی اهل تظاهر نباشید
.
کسی که واقعیت را پنهان نگاه می‌دارد، تظاهر می‌کند و همیشه می‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بردوش خود قرار می‌دهد.
مثل یک مجسمه برنزی با پایه‌های گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردن با تظاهر نیست.
این گونه افراد زرق و برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بیمارستان و درد است.


اگر نمی‌خواهیدبیمار شوید؛ واقعیت‌ها را بپذیرید
.
سرباز زدن ازپذیرش واقعیت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بیگانه می‌سازد. هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودن با خود است.
کسانی که این رانمی‌پذیرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب می‌شوند. پذیرفتن انتقادها، کاری عاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.


اگر نمی‌خواهیدبیمار شوید؛ اعتماد کنید
.
کسانی که به دیگران اعتماد ندارند نمی‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمی‌توانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران به وجود آورند.
آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمی‌کنند. بی‌اعتمادی باعث کاهش ایمان فرد می‌گردد.



(زندگی)

اگر زندگي شعر نيست پس چرا هوهوي بادش ياهوي رند خرابات است؟!
اگر زندگي مهر نيست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگي عشق نيست پس چرا ستاره ها باز چشمك مي زنند؟!
اگر زندگي بوسه نيست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگي آغوش نيست پس چرا نسيم در تن برگ اين گونه مي پيچد؟!
اگر زندگي آهنگ نيست پس چرا صداي جغد و كلاغش نواي پائيز و خرابه دارد؟!
اگر زندگي شور نيست پس چرا شبهايش اينقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگي سوز نيست پس چرا شمع بايد بسوز و بسازد و بگريد و بخندد؟!
اگر زندگي ناز نيست پس چرا مَهْوشاني كه هَوي مهتابند اينقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگي ساز نيست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب مي نوازند؟!
اگر زندگي بهار نيست پس چرا صداي پرندگان را در برگ ريز خزان هم مي شود شنيد؟!
اگر زندگي آبي نيست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دريا و آسمان دارد؟!
اگر زندگي ساده نيست پس چرا همه در خواب اينقدر بي نقشند؟!
اگر زندگي رقص نيست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را مي رقصند؟!
اگر زندگي صبح نيست پس چرا هر طلوع زندگي آغاز مي شود؟!
اگر زندگي چشم نيست پس چرا نور اينقدر مي رقصد؟!
اگر زندگي كام نيست پس چرا عسل اينقدر شيرين است؟!
اگر زندگي حال نيست پس چرا غروب اصلا خواستني نيست؟!
اگر زندگي رود نيست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگي جوي نيست پس چرا زمزمه اش اينقدر شنيدني است؟!
اگر زندگي گل نيست پس چرا اشكِ گل، آئين عزا است؟!
اگر زندگي رنگ نيست پس چرا خاكستري، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگي مست نيست پس چرا اينقدر پاسبان بر هر كوي و برزن است؟!
اگر زندگي اشك نيست پس چرا آسمان كه مي گريد زمين مي خندد؟!
اگر زندگي صفا نيست پس چرا بي صفا زندگي نيست؟!
اگر زندگي لرز نيست پس چرا اينقدر ماه در بركه مي لرزد؟!
اگر زندگي خوب نيست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگي زنده نيست پس چرا بوته رز هميشه گل مي كند؟!
اگر زندگي صاف نيست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگي شراب نيست پس چرا اين همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگي خواب نيست پس چرا مرگ، مردمان را بيدار مي كند؟!
اگر زندگي نوش نيست پس چرا نيش اينقدر سوز دارد؟!
اگر زندگي شاد نيست پس چرا حيوان نمي خندد؟!
اگر زندگي گنج نيست پس چرا مردن اينقدر سخت است؟!
اگر زندگي نيايش نيست پس چرا بي نيايش كسي زنده نيست؟!
اگر زندگي جاده نيست پس چرا مرده ها در حاشيه دفنند؟!
اگر زندگي ماه نيست پس چرا بي ماه، ماه و سالي نيست؟!
اگر زندگي روز نيست پس چرا هر روز زندگي نو مي شود؟!
اگر زندگي وفا نيست پس چرا هيچ كس بي وفا شِكَّرين نيست؟!
اگر زندگي سخا نيست پس چرا آسمان كه مي بارد زمين مي رويد؟!
اگر زندگي لطيف نيست پس چرا خار، سبز و خشكش يكي است؟!
اگر زندگي دل آويز نيست پس چرا دل، به غير او آويز نيست؟!
اگر زندگي طروات نيست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار مي نهند؟!
اگر زندگي زيبا نيست پس چرا مرده ها اينقدر زشتند؟!
اگر زندگي لبخند نيست پس چرا به وقت مرگ لبخند نيست؟!
اگر زندگي نور نيست پس چرا شبهاي سياهش انگار زندگي نيست؟!
اگر زندگي جور نيست پس چرا "هر روز دريغ از ديروز" دروغ نيست؟!
اگر زندگي زندگي نيست پس چرا هيچ چيز در توصيف زندگي بهتر از زندگي نيست؟!
آري، زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و نور و جور و در آخر زندگي زندگي است.
 

( اشک)

اشک مایعی است که با فرایند ایجاد اشک در چشمها تولید می گردد. وظایف اشک شامل تمیز کردن و شستشوی سطح چشم، ضد عفونی کردن چشمها، لغزنده کردن چشمها برای حرکت آسان کره چشم و پلک ها، جلوگیری ازخشک شدن چشم ها و پلک ها، ایجاد ارتباط میان انسان ها، دفع مواد تجمع یافته حاصل از فرآیند پاسخ به استرس می باشد. فقدان اشک باعث ایجاد سوزش، خارش و قرمزی در چشمها، احساس وجود شن در چشم ها، حساسیت به نور، از دست رفتن شفافیت قرنیه، ایجاد زخم در قرنیه، عفونت های مکرر و شدید چشم ها، خشکی چشم ها و در نهایت منجر به نابینایی می گردد.

● غدد اشکی

غدد اشکی در گوشه خارجی چشمها و پشت پلک های فوقانی قرار گرفته اند. غدد اشکی هر کدام به اندازه یک بادام بوده و ۲ سانتی متر طول دارند. مایع اشکی از طریق ۶-۱۲ مجاری کوچک ترشحی به فضای میان چشم و پلک فوقانی وارد میگردد. با هر بار باز و بسته کردن چشم ها اشک ازمجاری ترشحی غدد اشکی مکیده شده و به سمت مجرای اشکی بینی که به صورت دو سوراخ بسیار ریز در گوشه داخلی چشمها قرار گرفته هدایت میگردد. در انتها اشک به کیسه اشک و سپس به حفره بینی می ریزد. به همین علت است که هنگام گریه کردن ممکن است دچار آبریزش بینی گردید.

● نکات جالب درباره اشک و گریه

1- به غیر از انسانها برخی معتقدند فیل ها و گوریل ها نیز میتوانند گریه کنند اما نه به پیچیدگی گریه انسانها. حیوانات دیگر اغلب هنگام درد کشیدن، وارد شدن اجسام خارجی در چشمها و یا خشک شدن چشمها دچار اشک ریزش میشوند. حیوانات (به ویژه نوزادان آنها) بصورت آوایی و مانند نوزادان تازه متولد شده گریه میکنند بدون تولید اشک.

2- غدد اشکی روزانه در حدود ۲ قاشق پر چایخوری اشک تولید میکنند.

3- هر پلک زدن (باز و بسته کردن چشم) در حدود ۱۰۰-۱۵۰ میلی ثانیه بطول می انجامد. انسانها بطور متوسط هر ۲ تا ۱۰ ثانیه یکبار و ۱۰ بار در دقیقه پلک میزنند.

4- شور بودن اشک عمدتا به علت وجود کلراید سدیم و پتاسیم در اشک میباشد. میزان نمک موجود در اشک با میزان نمک پلاسمای خون برابر است.

5- از آنجایی که جنین نیز در درون رحم قادر به گریه کردن است بنابر این گریه کردن نمیتواند یک رفتار آموختنی باشد. اما فرهنگ، سن، جنسیت، فرآیند اجتماعی شدن، شخصیت، روابط و بافت اجتماعی همگی میتوانند در شکل بیان گریه تعیین کننده باشند.

6- PH اشک اندکی قلیایی و خود اشک ترش و شور مزه میباشد

7- سرفه شدید، استفراغ، احتقان بینی، آلرژی بینی، التهاب یا عفونت بینی و یا چشم و اختلالات عصبی نیز میتواند باعث اشک ریزش گردند.

8- گریه کردن در برخی فرهنگها عملی کودکانه و غیر موقر محسوب شده و گریستن در انظار عمومی تقبیح میگردد.

9- علت اشک ریزش هنگام خمیازه کشیدن و یا خندیدن وارد شدن فشار به غدد و کیسه اشکی میباشد. علت دیگر آن میتواند این مسئله باشد که غدد اشکی تحت کنترل سیستم عصبی خود مختار میباشند. این سیستم عصبی تمام کارکردهای غیرارادی را کنترل می کند. هنگامی که این اعصاب تحریک میشوند (هنگام خمیازه) غدد اشکی نیز اندکی تحریک میگردند.

10- بسیاری از افراد به علت مبتلا بودن به خشکی چشم قادر به گریه کردن نمیباشند. اما در اختلال دیگری که در پی آسیب به مغز ایجاد میگردد فرد مبتلا ممکن است بطور مداوم برای ساعتها بدون علت گریه کند.

11- علت سوزش و اشک ریزش چشمها هنگام خرد کردن پیاز به علت وجود آنزیمها و آمینو اسید سولفوکساید موجود در سلولهای پیاز میباشد. آمینو اسید سولفوکساید توسط آنزیمهای پیاز به سولفینیک اسید تبدیل میشود، که بسیار ناپایدار بوده و فورا به گازی فرار تبدیل میگردد. هنگامی که این گاز با آب درون چشم (اشک) ترکیب میگردد تولید اسید سولفوریک ملایمی را میکند که باعث سوزش و اشک ریزش میشود. با افزایش تولید اشک بدن سعی می کند تا اسید سولفوریک را رقیق و از چشمها بشوید.


● برای جلوگیری از سوزش و اشک ریزش چشمها هنگام خرد کردن پیاز به توصیه های زیر عمل کنید :

ـ دستان خود و پیاز را قبل از خرد کردن با آب خیس کنید تا گاز متصاعد شده با، آب روی دستها و پیاز واکنش نشان دهد نه با اشک چشمها.

ـ تنها با دهان خود تنفس کنید. عمل دم گازها را به درون ریه کشانده و عمل بازدم نیز باعث پراکنده شدن گاز می شود.

ـ از چاقوی تیز برای بریدن و خرد کردن پیاز استفاده کنید تا سلولهای کمتری در پیاز دچار پارگی شوند.

ـ قبل از خرد کردن پیاز آن را نیم ساعت درون یخچال قرار دهید. چرا که کاهش دما فعالیت آنزیمهای پیاز و انتشار گاز را کاهش میدهد.


● فواید گریه کردن :

1- هنگامی که ما دچار استرس هیجانی می شویم، مغز و بدن ما شروع به تولید ترکیبات شیمیایی و هورمونهای خاصی میکند. گریه کردن کمک میکند تا این ترکیبات شیمیایی زائد که نیازی به آنها نیست از بدن حذف گردند.

2- اشکهای احساسی در واقع مواد سمی ای که در پی استرس هیجانی در خون تجمع می یابند را از بدن دفع میکند.

3- اشکهای احساسی سطح منگنز بدن را کاهش میدهند. این مواد معدنی بروی خلق و خو تاثیر مستقیم میگذارد. غلظت منگنز اشک احساسی ۳۰ برابر بیشتر از منگنز موجود در سرم خون است.

4- اشک احساسی نسبت به اشک پایه و رفلکس حاوی ۲۴ درصد پروتئین آلبومین بیشتری میباشد.

5- گریه مانند ادرار و تعریق باعث حذف مواد سمی و محصولات زائد بدن میشود.

6- گریه یک مکانیسم رایگان، طبیعی و قدرتمند برای کنار آمدن با درد، استرس و اندوه میباشد.

7- هورمونهایی که پس از استرس در بدن انباشته میشوند به حد سطح سمی رسیده و باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن و دیگر فرآیندهای بیولوژیکی میشوند. اشک های احساسی به عنوان دریچه اطمینان برای قلب عمل میکنند.

8- ترکیباتی که حین استرس در بدن تجمع می یابد با اشک خارج میگردند. همین امر باعث کاهش استرس میگردد. این مواد شامل آندورفین (lucine-enkephaline )، که در کنترل درد موثر است، پرولاکتین که در تنظیم تولید شیر نقش دارد، و آدرنوکورتیکوتروپین (ACTH) که یک نشانگر مهم استرس است، میباشند. سرکوب گریه و اشک باعث افزایش استرس میگردد.

9- نه تنها گریه باعث ارتقای سطح سلامتی فرد میشود بلکه در افزایش حس تعلق در گروه نیز تاثیر گذاربوده و موجب افزایش حضور و دخالت دیگران در تامین رفاه فرد میشود. اشک ها یک روش موثر در ایجاد ارتباط بوده و در برانگیختن حس همدردی و دلسوزی سریعتر ازهر ابزار دیگری عمل میکنند. گریه بطور موثری بازگو کننده آنست که شما در مورد یک دلمشغولی خاص صادق و بی ریا بوده و در کنار آمدن با آن مشکل مضطرب میباشید.

10- گریه عملی طبیعی، سالم و شفا بخش است.

11- گریه در کاهش و جلوگیری از بیماریهای مرتبط با استرس موثر میباشد.

12- خنده و گریه دو ابزار کارآمد درکاهش استرس و رهایی از احساسات منفی میباشند.

13- هنگامی که گریه سرکوب میشود، هیجانات رها نمی شوند و خصایص شخصیتی مخرب همچون پرخاشگری بروز میکنند.

14- به باور دانشمندان سرکوب و امتناع از گریه کار معقولی نیست. اما برخی افراد که پس از مورد انتقاد قرار گرفتن، مشاجره با دوستان، مواجهه با ناکامیهای کوچک فورا شروع به گریستن میکنند، باید به روانشناس مراجعه کنند. چرا که معمولا علت اصلی این نوع گریه ها اعتماد بنفس پایین و یا مشکلات روانی مزمن در فرد بوده و بایستی فرد تحت درمان قرار گیرد.

15- انسان ها پس از گریه کردن از لحاظ جسمی و روانی احساس بهتری میکنند و در واقع سبک و خالی میشوند. (به علت دفع مواد انباشته شده که توضیح داده شد)

16- گریه یک ابزار برقراری ارتباط است یک زبان جهانی برای درخواست کمک و حمایت اجتماعی.

17- گریه کمک میکند به آزاد سازی آندورفین ها به جریان خون. آندورفین ها ترکیبات شیمیایی ای هستند که باعث بهبود خلق و خو و تسکین درد میشوند.


● تفاوت گریه در مردان و زنان :

ـ زنان ۴ تا ۵ برابر بیشتر از مردان گریه میکنند. ۵.۴ بار در ماه.

- دختران و پسران تا قبل از بلوغ به یک میزان گریه میکنند، چرا که ترشح هورمون پرولاکتین که باعث تحریک تولید اشک میشود به یک میزان در هر دو جنس تولید می شود.

ـ پس از بلوغ میزان ترشح پرولاکتین که در تولید و تناوب گریه موثر است در زنان ۶۰ درصد بیشتر از مردان می شود.

- غدد اشکی مردان از لحاظ ساختاری متفاوت و کوچکتر از غدد اشکی زنان می باشد. شاید یکی از دلایل بیشتر گریه کردن زنان نیزهمین مسئله باشد. مردان و زنان نمیتوانند یکدیگر را بخاطر چگونه گریه کردنشان مورد سرزنش قرار دهند.

- یکی دیگر از علل بیشتر گریه کردن زنان باورهای فرهنگی میباشند، که اجتماع گریه کردن زنان را بیشتر مورد پذیرش قرار می دهد. مردان آرام، بدون صدا و با اندکی اشک گریه میکنند. بطوری که معمولا کاسه چشمان آنها از اشک پر می شود، اما بندرت اشک به گونه ها سرازیر میگردد.

- اما زنان معمولا پر سرو صدا و با اشک های فراوان گریه می کنند.

- مردان اغلب در نتیجه احساسات مثبت و زنان پس از درگیری و مشاجره با دیگران و یا در نتیجه احساس بی کفایتی گریه می کنند.

همچنان علت و فرآیند اشک های احساسی مبهم و رازآلود باقی مانده است. کماکان پرسشهای بدون پاسخ مانده ی بسیاری وجود دارند نظیر: چنانچه گریه کردن به منظور کاهش استرس طراحی گردیده پس فلسفه اشک شوق و شادی چیست؟ و یا اگر گریه یک وسیله ارتباطی با دیگر همنوعان است پس چرا انسانها در خلوت و تنهایی خود نیز گریه می کنند؟


1- گاهی گریه نشانگر عجز و زبونی است مثل گریه ی شخص ناتوان، در برابر ظالم كه در این نوع از گریه، گریه کننده با گریه اش تقاضای دلسوزی از طرف ظالم را دارد.

این چنین گریه‏ای مورد تأیید اسلام نیست، و ما معتقدیم که: اشک کباب موجب طغیان آتش است.

2- و گاهی هم گریه بخاطر ترس از آینده تاریک و ابهام در آن است :

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است


توضیح اینکه: انسانی که قلبش از سنگ نیست و عاطفه دارد؛ نمی‏تواند قطرات اشک را بر گونه بچه یتیمی ببیند که در هوای سرد برفی زمستان بخاطر نداشتن سرپناهی، گریه می‏کند. اگر در این مورد دلمان بسوزد؛ حکایت از انسانیت ما دارد، حکایت از این دارد که از انسانیت بیگانه نیستیم و پیوندی با انسانیت داریم.


آیا دین چیزی غیر از محبت است؟ آیا نمی بینی سخن خداوند : بگو: اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.

 

 

(الفباي زندگي)

 

A – Accept پذیرا باشید:

دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.

B - Break away خودتان را جدا سازید:

خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.  

C -  Create  خلق کنید :

 خانواده ای از دوستان و آشنایانتان  تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

D – Decide  تصمیم بگیرید:

تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

E - Exploreکاوشگر باشید :

جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

F - Forgive  ببخشید :

ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

G - Grow  رشد کنید:

عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

H – Hope  امیدوار باشید:

به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I - Ignore  نادیده بگیرید:

امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

J – Journey  سفر کنید:

به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

K – Know بدانید:

بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

L – Loveدوست بدارید :

اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

M – Manage مدیر باشید:

بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

N - Noticeتوجه کنید:

هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O - Open  باز کنید:

چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

P – Play  بازی و تفریح کنید:

فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.

Q – Question  سوال کنید:

چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

R – Relaxآرامش داشته باشید:

اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

S – Share سهیم شوید:

استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

T – Try  تلاش کنید:

حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.

U – Use  استفاده کنید :

از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

V – Value  احترام بگذارید:

برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

X – X-Ray  اشعه ایکس:

با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

Y – Yield  اجازه دهید:

اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .

Z – Zoom  تمرکز کنید:

 

زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید

 

((sleep))

 

Have you ever watched someone sleep and wondered what he or she was dreaming? The person’s outward appearance would never give it away: slow breathing, eyes occasionally fluttering, but mostly the very picture of peace and stillness. But, appearances can be deceiving. When people sleep, there’s a lot more going on than meets the eye. The notion of sleep as the body’s ultimate “down time” has some truth to it, but sleep is also an active process, in which the brain can be remarkably active, even if the body remains (mostly) immobile

What’s Going On During Sleep

There is much about sleep that remains mysterious, but experts divide it into two main categories, based on observations of sleeping persons and recordings of the brain’s electrical activity during sleep

·  Non-REM sleep– This is divided into four stages, with Stage 1 the lightest and Stage 4 the deepest

·  Rapid-eye movement (REM) sleep - During REM sleep, dreaming is common, muscles (other than the eyes) are inactive, and electrical activity in the brain is similar to that of an awake person. The blood pressure and heart and breathing rates may suddenly increase for short periods of time, just as they do during wakefulness

During a typical eight-hour period of sleep, a person drifts from wakefulness to Stage 1 non-REM sleep, through Stages 2, 3 and 4 and finally REM sleep over the first several hours. During the last half of the night, REM sleep and Stage 2 sleep alternate for 90 to 120 minutes each. As we age, brief awakenings increase in frequency, while deeper stages of non-REM sleep decrease

Why Do We Sleep

The function of sleep is not entirely clear, but researchers believe that REM sleep is important for solidifying memories, and perhaps for even more critical functions. Rodents completely deprived of REM sleep die after a few weeks. Non-REM sleep, meanwhile, seems to be important in providing a sense of restored energy and ability to concentrate during the day. A number of theories about sleep attempt to explain its role or roles: a restorative for the mind and body in preparation for the day ahead; or a way of reducing energy consumption, to save energy for activities occurring during the day. Some scientists believe that sleep is evolution’s way of improving survival by preventing animals from preying on each other 24 hours a day

Consequence of Sleep Deprivation

It is hard to define just how much sleep is normal; different people seem to need different amounts. Sleep experts define “enough” sleep as how long a person would sleep if there were no alarm clocks; that is, left to decide entirely on your own, how long would you sleep? The other way to define it is how long one needs to sleep in order to feel alert and rested the next day. However, duration of sleep is not the only thing that matters –; the quality of sleep also matters

Too little sleep or poor-quality sleep can cause a number of problems, including difficulty with short-term memory, concentration, depression, anxiety, irritability, poor energy and reduced libido. In short, quality of life at work and at home may suffer terribly due to insufficient or poor sleep. All of these problems may resolve when sleep duration increases or sleep quality improves

One problem related to sleep deprivation deserves particular emphasis: Automobile and truck accidents attributed to sleepy drivers account for thousands of deaths each year

Although the impact is uncertain in humans, sleep-deprived rodents have reduced immune function and higher susceptibility to infection

Sleep Disorders

There are more than 80 individual sleep disorders, but they are divided into 4 main categories

·  Dyssomnias, in which there is insomnia (difficulty initiating or maintaining sleep), sleepiness during the day, and abnormal sleep-wake timing; examples include sleep apnea and the effects of medications or alcohol

·  Parasomnias, in which there is abnormal behavior around sleep, but without excessive sleepiness or insomnia; examples include sleepwalking or night terrors

·  Medical-psychiatric sleep disorders, in which a condition that causes other problems disrupts or impairs sleep; examples include anxiety, depression, Parkinson’s disease, dementia or gastroesophageal reflux disease (GERD)

·  Sleep problems that cannot be clearly separated from normal variation, or for which there is no consensus among experts; examples include pregnancy-associated sleep disorder and sleep hyperhidrosis (excessive and unexplained sweating during sleep)

Good Advice for Getting a Good Night’s Sleep

There are changes you can make to improve your chances of getting a good night’s sleep. Sleep experts call this “sleep hygiene,” and these measures are routinely recommended for almost anyone complaining of sleep trouble. Some are just common sense, but, unfortunately, many people for whom sleep is a problem do not recognize their importance. Here are some general guidelines to follow

·  Establish a schedule and stick to it; sleep when you are sleepy but try to get up and go to bed each day at about the same time

·  Use a fan or other means of creating a steady, soothing sound to drown out other noises

·  Reduce alcohol and caffeine intake; avoid caffeine after noon and don’t use alcohol as a sedative before bed

·  Get heavy curtains or shades to block out bright light early in the morning if you are awakening earlier than you’d like

·  Check your medication list. Because some medicines can interfere with sleep, ask your doctor or pharmacist about the medicines you take

·  Do not exercise vigorously after within several hours of bedtime

·  Avoid heavy meals or excessive fluids within an hour or two of bedtime

The Bottom Line

The importance of sleep is self-evident, yet much remains unknown or uncertain about how we sleep, why we sleep and how to improve sleep. One thing is certain, however: Sleep is not a passive process or a complete “shut down” of the body – many stages of sleep are as active for the mind as being awake. So, the next time you see someone sleeping, keep in mind that though the body may look quiet and peaceful, there is much more to the story

Regard Saboori

شکار چی و شاگردان مدرسه

 

 

بود نبود در زمانه های قدیم یک شکارچی بود که بعضی از روز ها در بیابان کبک ها و کبوتر های صحرایی را شکار می کرد . وبعضی روز ها در کنار دریا ماهی ها را هم صید می کرد . و بااین کار زنده گی و روزگار خویش را پیش می برد .

یک روز این شکارچی در گوشه یی از بیابان کناریک تپه قدری گندم ، برنج وارزن را پاش داده بودو خود در پشت تپه پنهان شده بودو منتظر بود که کبوتر های که در آن نزدیکی دانه می خوردند به دام او بیفتند .

همان بودکه پس از انتظار زیاد سه تا از کبوتر ها به دام نزدیک شده بودند . ناگهان شکارچی از پشت سرخود صدایی قیل وقال دو نفر را شنید . شکارچی به خاطر این که کبوتر ها به دام بیفتند برای آن دو نفر خود را رساند . و گفت : اوه ! بیا در باهم غالمغال نکنید تا مرغهای را که من برای شان دام شانده ام ، فرار نکند .

آن دو نفر که شاگردان مدرسه بودند گفتند : ما با کسی کاری نداریم ، واین جا بیابان خدا است و بلند حرف زدن آزاد است واین جا خو بچه یی کسی نخوابیده که با گپ زدن های ما بیدار می شود ویا کدام مریض در بستر قرار ندارد که سبب ناراختی آنها شویم .

شکارچی گفت آخر اینجا من دام گذاشتم ام و می خواهم کبوتر بگیرم وآنها از سروصدای شما می ترسند و فرار می کنند ولی اگر خاموش و آرام باشید ممکن است مرغها به دام بیفتند . شاگردان جواب دادند ! (( تو می گویی ما از خود دست برداریم تا تو به مقصد خود برسی . اگر این طور است با ما وعده کن که دو کبوتر به من هم میدهی . تا آرام باشیم و درغیر آن ما شاگردان هستیم واین جا جای درس خواندن است .

شکارچی گفت : فرزندان عزیز همین دام روزی من است ومن چند سرعیال نان خور دارم . با فروش این مرغها زنده گی می نمایم واز صبح تا حالا انتظار کشیده ام صرف سه کبوتر آمده اند واگر به دام بیفتند دوتایی آن را به شما بدهم ویکی آن برای من روزی نمی شود .

آن دو شاگرد جواب دادند ! (( تو هرروز این کار را می کنی و ما مدت ها است که گوشت شکار نخورده ایم و چون گوشت کبوتر در مدرسه یی ما تحفه بسیار خوب است . بد نیست که امروز گوشت کبوتر بخوریم و دوستان دیگر خود را نیز بخواهیم .

شکارچی گفت : آخر این مرغان مال مدرسه نیست مال این دشت و بیابان است و شما هیچ حقی ندارید و ناحق مزاحم من می شوید ، اما هر چه شکارچی اصرار کرد آنها قبول نکرد وگفت یا این دو کبوتر به مابدهی ویا این که ما بد بخت غالمغال خود ادامه میدهیم .

صیاد گفت : حالا برای این که من هم راضی باشم و کبوتر هم به شما حلال گردد باید در عوض دوکبوتری درسی را که شما میخواهید به من هم یاد بدهید ، و همگی با این گفته راضی شد و آن سه کبوتر هم دردام افتاد .

بعد از آن که شکارچی کبوتر ها را گرفت به شاگردان گفت من به قول خود وفا می کنم این دو کبوتر مال شما و آن یکی مال من . حالا شما هم به قول خود وفا کنید ودرسی را که بر سر آن گفتگو داشتید به من یاد بدهید .  آنها گفتند : ما حاضر هستیم ولی افسوس این که توبی سواد هستی ونمی توانی مثل ما درست بفهمی از این بیت که تو به صورت دوامدار درس نخواند . واگر طور مثال یک کلمه گپ را هم از ما یادبگری آن به درد تو نمی خورد .

شکارچی جواب داد خوب سواد ندارم ولی این هم را هم میدانم که آدم در یک روز تمام چیز را یاد نمی گیرد علم و دانش کم کم به دست می آید و هر کلمه یی که انسان می آموزد وهردرسی که میخواند همان یک کلمه ویک درس هم روزی در زنده به کارش می آید .

آن دو شاگرد گفتند : بسیار خوب آفرین بر آدم هوشیار ، حالا که این طور است گوش کن آن چیزی که ما برسرآن بحث می کردیم کلمه ( خنثی ) بود ، خنثی انسان وحیوانی که نه نر باشد و نه ماده باشد و گفتگوی ما دو شاگرد مدرسه روی همین مساله بود که یک آدم خنثی مطابق اصول مذهبی چگونه ارث می برد ؟ هنوز بحث ما ختم نگردیده بود که تو مارا خاموش ساختی .

شکارچی گفت : بسیار خوب از این که همین یک کلمه خنثی رایاد گرفتم از دادن دو کبوتر راضی هستم و با هم خدا حافظی کردند و رفتند .

آن روز گذشت و روز بعد شکارچی برای صید ماهی به کنار دریا رفت وتورماهیگری را در آب انداخت . و چنگکگ را گـــرفت و تا ظهر منتــظر ماند و هیچ مـــــاهی به آن چنگکگ بند نیفتاد . زمانی که خسته شده بود می خواست دست خالی برگردد ناگهان یک ( شاه ماهی ) یک ماهی خوشرنگ وزیبا که درعمرو خود مثل آن را ندیده بود درتور افتاد . از بس زیبا بود آن زنده ، زنده در ظرفی که همره خود داشت به خانه آورد . در راه آن را نگاه می کرد وباخودمی گفت قربان قدرت خداوند شوم که این ماهی را باچی زیبایی و نگهای مختلف خلق کرده است واین ماهی را در پشت گردن ، سینه و پهلو دارای ونگهای گوناگون سفید و سیاه بود که پوست آن نقره یی معلوم میشد . بال های زیر شکمش طلایی رنگ بود که انسان به تعجب می رفت .

وقتی شکارچی به خانه رسید . زن خود را صدا کرد و گفت : امروز ماهی گیر نیامد و نیامد اما بیا ببین که آخر چه ماهی مقبولی به تورم افتاد که مثل عروس که به هفت قلم آرایش شده باشد . زن شکارچی انگشت تعجب به دندان گرفت واز دیدن آن ماهی زیبا فریاد شادی کشید و به شوهر گفت : من هم در عمر خود چنین ماهی زیبای ندید ام و خیف است که این ماهی به خوراک مصرف شود یا در بازار فروخته شود . خوب است این را به عنوان هدیه وتحفه به عوض مرمری که تازه در قصر پادشاه ساخته اند ببری و با این خدمت نام خود را درمیان همکاران بلند سازی .

صیاد گفت : ای زن ، گل گفتی و بسیار زیبا گفتی بگیر فوری ماهی را در یک ظرف بیانداز و شکارچی به طرف قصر پادشاه روان شد . وقتی شکارچی رسید تازه در حوض آب انداخته بودند وچند ماهی زیبا در آن گشت و گذار می کرد پادشاه ووزیران مشغول بازدید ساختمان حوض بودند و ماهی ها در آن آب روی سنگها رنگارنگ حرکت می کردند .

شکارچی رسید و تحفه خود را تقدیم کرد و چون آن را در آب انداختند . از تما ماهی ها زیبا تر بود . پادشاه از دیدار آن ماهی خوشحال شد و دستور داد هزار روپیه به شکارچی بدهند . یکی از نزدیکان پادشاه که وزیر حسابگربود از این جایزه بزرگ تعجب کرد و آهسته به پادشاه گفت : قربان ، صیاد با گرفتن روپیه هم خوشحال می شود واین پاداش برای آن خیلی زیاد است ، چرا زیرا که دریا پر از ماهی است وماهی گیر ها بسیار اند . اگر چه بخشش کار خوب است ، ولی اسراف به خزانه زیان می رساند و دیگران هم در طمع می افتند .

پادشاه جواب داد : حالا از زیان من بر آمده به او هزار روپیه وعده کردم و در پیشروی مجلس درست نیست به قول خود وفا نکنم .

وزیر بخیل و محسک جواب داد . ممکن است کاری کنیم که وعده هم خلافی شود و پول را هم تنواند بیگرد . از شکارچی می پرسیم که این ماهی  ( نر) یا ( ماده ) اگر گفت از است می گویم ماده اش را بیاور وهزار روپیه خود را بگیر . زیرا او بار دیگر نمی تواند مانند این ماهی را پیدا کند . و شرمنده خواهد شد .

وبعد به جای هزار روپیه ، صد روپیه برایش می دهیم و صیاد راضی و خوشحال از این جا خواهد رفت .

پادشاه سکوت کرد و از صیاد پرسید : کاکا این ماهی که آورده ای نر است یا ماده شکارچی که مردی با تجربه بود از گفتگوی آهسته وزیر با پادشاه پی برده بود ناگهان حرف آن دو شاگرد که باهم بحث می کردند به خاطرش رسید و باخود گفت خوب درسی یاد گرفته ام و جواب داد : قربان این ماهی نه ماده است و نه نر است بلکه  خنثی است همه حاضران از از حرف خنده افتادند . پادشاه از حاضر جوابی شکارچی خوشش آمد و فرمود : حالا که چنین جوابی داد دو هزار روپیه به صیاد بدهید .

صیاد انعام و بخشش خودرا گرفت و خوش و خرم به خانه خود برگشت و باخود گفت : راست گفته اند : که یاد گرفتن هرچیزی روزی به کاری آید اگر یک کلمه هم باشد .خواننده گان عزیز ازخواندن این قصه دانستیم که انسان اگر در زنده گی خود یک کلمه هم بیاموزد به معلومات و دانش آن اضافه می گردد واز آن می تواند در حیات روزمره خود استفاده کند .

حــــــاضر جوابی بلــــــــبل

 

 

بود نبود یک باغبان با ذوق و خویش سلیقه یی بود که باغی سبز و خرمی داشت که درآن باغ انواع گلهای زیبا و خوشبو را کاشته بود . هر روز هنگام صبحگاه پیش از آفتاب درچمنها و گلها قدم می زد و از بوی خوش گلها و هوای تروتازه صبحگاهی و تماشای سبزه ها لذت می برد واز بس که همیشه با گلها وسبزه ها سرو کار داشت . دوستانش او را پیرزنده دل می نامیدند . او هم عقیده داشت کسی که هرروز سحر از خواب برخیزد و چند دقیقه درهوای صاف و پر طراوت صبح درکنار گل ها وسبزه ها قدم بزند هرگز دلش پیر نمی شود . وهمیشه خوش و سرحال می باشد .

پیر زنده دل درمیان گلهای بسیار که در باغ خود داشت به یک درخت گل سرخ که ازهمه گلها زیباتر و خوشبو تر بود . خیلی علاقه دشا و هروز یکه ، یکه گلهای آن را تماشاه می کرد و می بویید و می گفت : بلبلهای خق دارند که عاشق گل هستند ، زیرا گلها مایه نشاط روح است. هنگام صبح دریکی از روز ها که هنوز هوا خوب روشن نشده بود . باغبان بنابر عادت همیشگی در باغ قدم می زد تا این که به درخت گل سرخ رسید وبلبلی رادید که روی یکی از شاخه های گل نشسته و با نوک خود برگهای یکی از گلهای زیبا را پیش می کند وسر خود را در میان گل فرو می برد و چهچه می زند و آواز میخواند وخوشحال است که همنشین گل است ودر نتیجه گل سرخ پرپر می شود و می ریزد .

باغبان قدری استیاد ، به آهنگ دلکش بلبل گوش داد واز تماشای خوشحالی بلبل در نزدیگی گل خوشحال شد . اما از پرپرشدن گل دلش می سوخت و چند لحظه گوشید تا بلبل حضور باغبان را حس کرد و پرواز کرد . روز بود هم وقتی درهوای تاریک صبح به آنجا رسید بازبلبل رادید که یلی ازگلها را پریشان کرده واز بوی گلی مست و غزلخوان شده ، بازهم بلبل پرواز کرد و باغبان ازاین که بلبل یکی ، یکی گلهای دوست داشته باشد ، اما گل برای تماشاه کردن و بوییدن است نه برای پرپر کردن وپریشان کردن است .

و نمی شود که من زحمت می کشم و گلها را پرورش می دهم امابلبل آن را پرپر می کند روز سوم هم باز باغبان بلبل رادید که با یک گل دیگر گرم گفتگو و رازو نیاز است و برگهای آن گل هم به پای درخت فرو ریخته . دیگر باغبان از دست بلبل خشمگین شد و گفت : وقتی بلبل از آزادی سوی استفاده می کند .

سزایش قفس است ، و الی را درمیان دختان گذاشت و بلبل راگرفت و او را درقفس زندانی کرد و گفت قدر آزادی را ندانستی ، حالا اینجا باش تا بدانی که پریشان کردن گلها چه معنی دارد . بلبل وقتی خود را در قفس محبوس دید اعتراض کرد به باغبان گفت : ای دوست عزیز من تو هردو دوستدار گلیم ، تو گل را پرورش می دهی و باعث خوشحالی من می شوی ومن هم پای گل آواز میخوانم و مایه دل خوشی تو می شوم و همان طور که تو آزادانه درگلستان گردش می کنی من هم می خواهم آزاد باشم ، سبب این چیست که مرا زندانی کرده ای ؟

اگر مقصد تو شنویدن آواز من است ، آشیانه من هم درگلستان تواست و شب ورز برایت نغمه سریی می کنم واگر علتی دیگری دارد هم برایم بگو تا بدانم .

باغبان گفت : نغمه سرایی تو درست اما تو روز گار مرا تلخ کرده ای و چند تا گل نازنین مرا آزرده کرده ای و وقتی بی اختیار می شوی گلها را پریشان می کنی . پس سزایت همین است که در زندان قفس باشی واز گشت و گذار گلها محروم شوی واین کار جزای عمل تواست تا پند و عبرت دیگران هم باشد .

بلبل جواب داد : ای آدم بی انصاف تو با حبس کردن من مرا نمی گذاری که در گلها بگردم دل مرا شکستی و جانم را آزرده ساختی وباز از مکافات عمل سخن همه میزنی . اما فکر نمی کنی که اگر مکافات عمل وجود داشته باشد گناهی تواز من کرده پیشتر است ، زیرا من راگلی را پریشان می کنم اما تو دلی را پریشان می کنی ! ))

سخن بلبل در باغبان اثر کرد واز جواب او خوشش آمد و بلبل را از قفس آزاد کرد بلبل از آن که آزاد شد . رفت روی شاخه یی گل نشست و به باغبان گفت : حالا که در حق من نیگویی کردی من هم به تونیکی می کنم ای باغبان در زیر همین زمین که بالایش ایستاده هستی یک کوزه طلا پنهان است . برو بلبل را بگیر وزمین را بکاو  همان بود که باغبان زمین را کند سخن بلبل راست بود به او گفت : خیلی تعجب می کنم که تو کوزه طلا را درزیر خاک می بینی اما چطور دانی که من برای تو گذاشته بودم ندیدی ودر آن بلبل گرفتار شدی ؟

بلبل جواب داد بلی اعلتش دو چیز است یکی این که هر قدر کسی بینا و دانا باشد . کاهی تصادف روز گار که نامش را قضاو قدر )) می گذارند او را گرفتار کند . دیگر این که چون دوستدار گوزه کلا نیستم آن را می بینم می گذارم ، اما چون دوستدار گل هستم درهوای عشق گل دیده وگوش و هوش خودرا از دست دادم و درمیان دخت گل به دام افتادم و همه چیز وقتی از اندازه زیاد شد سبب زنج است ،حتی دوستی زیاد . بلبل این راگفت وباز به سراغ گلها پرواز کرد . اطفال عزیز ازاین قصه دانستیم که جواب خوب قانع کننده بلبل او را از عذاب نجات داد وهم در مقابل نیکی باغبان هم نیکی خودرا ادا کرد . پس عمل و کردار نیک    خداوند (ج) پاداش و مکافات آن را برای انسان می دهد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(مردان به دنبال زیبایی، زنان به دنبال پول)

بسیاری از افراد ادعا می کنند که برای انتخاب همسر، پول یا ظاهر همه چیز نیست؛ اما طبق یک تحقیق و بررسی بین المللی، زمانی که در موقعیت انتخاب قرار می گیرند، مردان به دنبال زیبایی می روند و زنان ثروت و امنیت را برمی گزینند.

 پیتر تود،دانشمند دانشگاه ایندیا آمریکا به همراه همکاران خود از آلمان، انگلستان و اسکاتلند، با برگزاری یک سری جلسات قرارهای عاشقانه در آلمان، سعی کردند تا بررسی کنند که افراد در انتخاب همسر، واقعا به دنبال چه چیزی هستند.

تودگفت:« با وجود اینکه اشخاص به خودشان مباهات می کنند که در حد بالایی رشد و ترقی کرده اند، اما بیشتر آنها هنگام گزینش همسر، هنوز هم مانند انسان های اولیه سنتی رفتار می کنند. تئوری های تکاملی روانشناسی نشان می دهد که مردان و زنان باید ویژگی های متفاوتی را در یکدیگر جستجو کنند.»

این تحقیق که هفته گذشته در آکادمی ملی علوم منتشر شد، بر اساس جلسات قرارهای عشقی بود که در آن مردان و زنان با بیش از 30 نفر مختلف، یک قرار کوتاه بین 3 تا 5 دقیقه داشتند.

پس از هر قرار، هر مرد و زن بر روی مربع روی یک کارت علامت می زدند که آیا تمایل دارند که آن فرد را دوباره ملاقات کنند یا نه.

قبل از برگزاری این جلسات، از 46 فرد بزرگسال خواسته شد تا پرسشنامه ای را پر کنند تا خودشان و همسر ایده آل خود را بر طبق ویژگی هایی همانند جذابیت و زیبایی، موقعیت مالی، سلامتی و وضعیت خانوادگی ارزیابی و مشخص کنند.

 

تود گفت که شرکت کنندگان اظهار کرده بودند که دوست دارند تا کسی مشابه خودشان بیابند، یک پاسخ قابل قبول اجتماعی.

 

اما هنگامی که جلسات قرار آغاز شد، مردان به دنبال زنان زیباترو جذاب تر رفتند و زنان به سمت ثروت و امنیت مادی جذب شدند. البته مردان به اندازه زنان مشکل پسند و سخت گیر نبودند.

 

به طور متوسط، مردان می خواستند که 50 درصد از این زنان را دوبار ببینند، در حالی که زنان تمایل داشتند که تنها یک سوم مردان را دوباره ملاقات کنند.

 

Joke

This is a true story from the Japanese Embassy in the US

A few years ago, Japanese Prime Minister Mori was given some basic English conversation training before he visits Washington and meets President Bill Clinton

The instructor told Mori, "Mr. Prime Minister, when you shake hand with President Clinton, please say 'how are you'. Then Mr. Clinton should say,' I'm fine, and you?' Now you should say 'me too'. Afterwards we, translators, will do all the work for you

It looks quite simple, but the truth is

When Mori met Clinton , he mistakenly said "Who Are You?" instead of "How are you". Mr. Clinton was a bit shocked but still managed to react with humor: "Well, I'm Hilary's husband, ha-ha-ha 

Then Mori replied, "Me too, ha-ha-ha

Then there was a long silence in the meeting room

 

ملل متـــــحد

 

پــــــــیدایش جـــــــامعه مــــــــلل

وسازمـــــــــان ملل متـــــحد

 

قبل از شروع به بیان پیدایش جامعه ملل و سازمان امنیت ، لازم است یک مسله مهم اجتماعی را بطور اجمال بررسی کنیم و آن اینست.

همانطوری که قضاوت عقل سلیم و تجربه طولانی تاریخ ثابت نموده که برای اداره کردن افراد یک جامعه ، یک قدرت اندیشمند و سالم بنام حکومت لازم و ضروری می باشد ، تا آن قدرت که از خود جامعه بوجود می آید، جلو تصادمات و اختلاف و طغیان های جمعی و فردی را بگیرد، این ضرورت برای همه جوامع موجود در روی زمین هم محسوس می باشد و متفکرین و دانشمندان و سیاستمداران کشورهای مختلف را ملزم می کنند که هر گونه تعصب نژادی و قومی و منافع شخصی را کنار گذارده ، برای کنترل همه دولتها و حکومت های موجود در روی زمین، حکومتی بوجود بیاورند که با منتهای قدرت وظایف مشروحه زیر را انجام دهد:

 1- ناظر و مراقب اعمال حکومت های مختلف با یکدیگر باشد.

2- نظارت کند که حکومت و نظام هر جامعه موافق با رای اکثریت افراد آن جامعه باشد، نه اینکه فرصت طلبی بنام نهضت و یا کودتا علیه دولت آن جامعه اقدام نماید و حکومت خود را به جامعه تحمیل کند.

3- اگر دولت و یا دولتهایی خواسته اند با استفاده از قدرت مالی و سیاسی خود به جامعه دیگری تعدی و تجاوز کنند، با قدرت و شدت جلو آنها را بگیرد.

4- اگر دولتی بخواهد با اعزام خرابکار و جاسوس امنیت کشوری را مختل کند، بسرعت جلو این اعمال را بگیرند.

5- جوامع را از لحاظ اقتصادی و مسایل اجتماعی با هم تلفیق دهند.

6- کشورهای ثروتمند را وادار کند، سرمایه های خود را در جوامع فقیر بکار بیاندازد تاهم از نیروی آنها استفاده کنند و هم جلو فقر و گرسنگی آنها را بگیرند.

آیا برای بشریت ننگ نیست که جوامعی در رفأ و آسایش باشد ، و حتی سرمایه های خود در امور غیر انسانی مصرف کنند ، ولی انسانهای دیگر در جوامع  فقیر ازگرسنگی ، فقر و عدم بهداشت روزانه صدها نفر به آغوش عفریت مرگ بروند. نا سلامتی  ما انسانها خلیفه و جانشین خداوند در روی زمین هستیم . اینست معنای خلیفه و جانشین بودن، که قدرتمندنان به ضعفا زور بگویند؟

 بهر حال اینها وظایفی بود که انسانیت به گردن انسانها بار می کند و باید از عهده آ نها بر آیند.

حال برویم به سراغ بقیه مطلب:

 

1- جامعه ملل

بر حسب حکایت تاریخ ، با وجودی که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم ، بر اثر کوشش و تلاش زمامداران انسان دوست کشورهای بزرگ و تشکیل کنفرانس های صلح و ظهور نهضت های صلح طلب در میان مردم جهان ، تا حدودی موحبات امیدواری  عمومی به تامین امنیت و صلح بین المللی فراهم شده بود، معهذا به سبب دسته بندی های سیاسی دولت های اروپایی صلح دایمی تحقق پیدا نکرد. و جنگ جهانی اول در سال 1914 با اعلان جنگ اتریش به صربستان شروع شد.

 و پس از چهار سال کشتار و خونریزی و ویرانی سرانجام در نوامبر سال 1918 م، به پیروزی ملل متفق یعنی فرانسه، انگلستان، کشورهای متحده آمریکا، ایتالیا، جاپان و سایر یاران آنها پایان یافت . متفقین پس ازاین پیروزی در 17 جنوری 1919 م، در پاریس مجمعی به ریاست کلمانسو  نخست وزیر فرانسه برای تهیه و ینظیم معاهده صلح تشکیل دادند، در این مجمع نمایندگان 23 دولت مختلف حضور یافتند که از آن جمله ویلسن رییس جمهور آمریکا (21- 1913 م) ، لوید جرج نخست وزیر بریتانیا ( از1916-1922 م) بودند.

ویلسن چهارده مسله مهم سیاسی را که به تصور او اساس صلح بودند و در چهارده ماده به کنگره آمریکا ابلاغ کرده بود، به نمایندگان حاضر در انجمن صلح پیشنهاد کرد تا با اجرای مفاد آن صلح و آرامش در میان دول روی زمین تضمین شود ، ویلسن در ماده چهاردهم پیشنهاد خود ، تشکیل مجمع اتفاق عمومی بین المللی را برای تضمین  استقلال سیاسی و اراضی دولت های و کوچک و بزرگ جهان عنوان کرده بود. سرانجام با ابتکار اوو تصویب سایر دول ، جامعه ملل که نخستین سازمان سیاسی دنیا ست با شرکت و عضویت عده ی زیادی از دولت های جهان ، اعم از دول فاتح، بی طرف، مغلوب و نظاره گر جهان که بعدا بتدریج وارد جامعه ملل شدند در ژنو تشکیل شد و از 10 جنوری 1920 شروع به کار کرد. گرچه جامعه ملل در سال های نخست حیات خود، برای ترویج و اشاعه روح صلح خواهی و جلوگیری از جنگ و اختلاف کوشش فراوان نمود، اما آنطوری که باید نتوانست انتظارات دول صلح طلب را بر آورده سازد، و بخصوص در موضوع خلع صلاح که مهمترین عامل ایجاد آرامش و جلوگیری از جنگ می باشد توفیقی حاصل نکرد . سرانجام دولتها برخلاف تعهد و شرف انسانی خود، بار دیگر شروع به دسته بندی های سیاسی کردند، در نتیجه دول مغلوب بخصوص آلمان که از تحمیل مفاد عهد نامه های صلح ناراضی بود، بتدریج از اجرای مقررات عهد نامه ها خود داری کرده و مخفیانه شروع به تهیه اسلحه و تربیت افراد نظامی نمود و در سال 1933، از جامعه ملل خارج شد.

    کمی قبل از این  تاریخ، جاپان نیز جامعه ملل را ترک گفت و در قاره آسیا شروع به تعدی و تجاوزات نمود و به تجاوز خود،َ در منچوری و چین ادامه داد. بدین ترتیب این دو دولت که از دولت های بزرگ و مقتدر آن زمان بودند، ضربه مهلکی بر پیکر جامعه ی ملل وارد آوردند. جامعه ملل از آن به بعد ضعیف شد. دیری نپایید که ارتش ایتالیا به دستور موسولینی  نخست وزیر این کشور به حبشه حمله کرد.

    گر چه این کشور پیش از تسخیر حبشه از طرف جامعه ملل محکوم به مجازات  های اقتصادی شد ولی فایده نداد و آن کشور از عضویت جامعه ملل استعفا کرد. در دسامبر 1939، کشور اتحاد جماهیر شوروی هم به علت حمله به فنلاند، از جامعه ملل اخراج شد. آلمان و ایتالیا و جاپان چون راه خود را برای مجازات خویش هموار دیدند، اصول و قواعد بین المللی را زیر پا گذاشتند. سر انجام هتلر بوسیله حمله به لهستان آتش جنگ خانمانسوز جهانی دوم را در سپتامبر1939 ، شعله ور ساخت. و جامعه ملل قدرت و اعتبار خود را از دست داد.

 

United Nation2- سازمان ملل متحد 

   جنگ دوم جهانی در اثر مسامحه و غفلت دولت های صلح طلب ، با حمله آلمان به لهستان در سپتامبر 1939 میلادی  شروع شد.

   چون دولت های فرانسه و انگلیس با لهستان قرادادی داشتند که هرگاه آن کشور از جانب دولتی  مورد تجاوز واقع شد، به کمک لهستان علیه قوای مهاجم وارد پیکار شوند، لذا به دولت آلمان اعلان جنگ دادند.

 

    - مرحله اول فتح و پیروزی آلمان و متحدینش.

    - مرحله دوم  که بعد از سه سال تحقق یافت ، دول متفق بتدریج آلمان و متحدینش او را از سرزمین های اشغالی بیرون کردند و تا تسلیم بلا شرط آلمان پیروزی خود را ادامه دادند.

در  کشاکش نخستین مرحله جنگ که در همه جبهه ها پیروزی با دولت آلمان و متحدینش بود، نمایندگان دولت هایی که به انگلستان پناهنده شده بودند، در قصر سنت جیمس این بیانیه را صادر نمودند: (یگانه اساس صلج با دوام ، همکاری ملل آزاد عالم است ، در دنیای که ترس تعرض در آن نباشد و مردم به جان و مال خود مطمین باشند، زندگی لذت دارد و ما در این جا جمع شده ایم که این هدف را در زمان جنگ و صلح تامین  کنیم).

 

منشور آتلانتیک:

 

   سه ماه پس از صدور بیانیه لندن ، روزولت رییس جمهور آمریکاو چرچیل نخست وزیر انگلستان  ، در یک ناوجنگی موسوم به (پرنس آوولز) در اقیانوس اطلس با یکدیگر ملاقات کردند و مسایل جهانی را مورد بحث قرار دادند. و منشوری را که شامل 8 ماده است و بنام منشور آتلانتیک معروف  شده ، امضا کردند.

 

  همین منشور ، اساسنامه سازمان ملل متحد می باشد، که پس از پایان جنگ دوم در سال 1945 م، بیش از 50 کشور جهان نمایندگان خود را به سانفرانسیسکو فرستادند، تااینکه پس از بررسی و شور فراوان سازمان ملل متحد را که در زمینه های صلح ، فرهنگی ، اجتماعی و حل اختلافات میان کشور ها شرکت و فعالیت خواهد کرد ، بوجود آوردند . و روز 24 اکتوبر در سراسر جهان روز (ملل متحد) نامیده ش که همه ساله بدین مناسبت جشن ها بر پا می شود.

    اکنون بیش از150 کشور جهان عضو سازمان متحد هستند و هر یک از اعضأ  ملزم به رعایت و اجرای مواد شش گانه ذیل می باشند:

1- انجام تعهدات که منشور سازمان ملل متحد مقرر داشته است.

2- حل کلیه اختلافات با سایر ملل بوسیله صلح آمیز ، به عهد سازمان ملل متحد است.

3- همکاری در حل مشکلات اقتصادی  و اجتماعی  و سایر معضلات بشری.

4- همکاری در تشکیل دادن پلیس بین المللی و فعالیت  های پلیس بین برای جلو گیری از جنگ  یا متوقف نمودن آن در صورت وقوع در هر نقطه ای از جهان.

5- ندادن کمک به کشور متجاوز.

6- خوداری از تهدید و یا بکار بردن زور در روابط با ملل دیگر.

 

3- ارگان سازمان ملل متحد

عبارتند از:

General Assembly1- مجمع عمومی

   رکن اصلی سازمان ملل متحد است که در آن تمام دولت های عضو، نماینده دارند، و سالی یکبار تشکیل می شوند. مجمع عمومی حق دارد، دوبار تمام مطالبی که در چهار چوب منشور ملل متحد قرار بگیرد. بحث و توصیه های به دولت های عضو بکند. و حق دارد که قدرت ووظایف سایر ارکان را معین سازد. کلیه ارگان سازمان ملل متحد ، از جمله شورای امنیت گزارش های سالیانه خود را برای ملاحظه به مجمع عمومی تقدیم می دارند.

 مجمع عمومی ، ده عضو غیر دایمی  شورای امنیت و همه اعضای شورای اقتصادی و اجتماعی  و عده ای از اعضای  شورای قیمومیت را انتخاب  می کند. قبول عضویت اعضای جدید سازمان ملل متحد و همچنین تعیین دبیر کل سازمان نیز از وظایف مجمع عمومی می باشد.

   هر دولت عضو در مجمع عمومی ممکن است پنج نماینده هم بفرستند. ولی در هر اجلاسیه فقط دارای یک رای خواهد بود.

 

Security Council 2- شورای امنیت

 

  این شورا حفظ صلح جهان را بر عهده دارد، و می تواند برای تحقق ان هدف اوامری به کشور های عضو صادر کند. عده از اعضای شورای امنیت پانزده نفر هستند.پنج عضو آن دایمی و ده عضو دیگر را غیر دایمی هستند، مجمع عمومی برای یک دوره دوساله انتخاب می کند پنج عضو دایمی شورای امنیت، نمایندگان کشور های انگلستان، فرانسه ، آمریکاو جمهوری خلق چین هستند که در این شورا حق و تو دارند.و همچنین بدون موافقت هر کدام آنها تصمیمات  شورا معتبر نخواهد بود.

 

  هر عضو شورای امنیت  دارای یک رای می باشد. و تصمیم در باره هر موضوعی با 9 رای اعضای آ ن که شامل  5 رای موافق اعضا دایمی باشد گرفته می شود. محل شورای امنیت در نیویارک است، اما اگر شورا تصمیم بگیرد، می تواند جلسات خود را در محلی غیر از مقر سازمان ملل تشکیل دهد. در صورت و قوع تهدید علیه صلح بین المللی  یا نقض آن از طرف دولت ها، شورای امنیت اختیار داردکه تدابیر اجرای برای اعادۀ صلح و امنیت بین المللی اتخاذ کند. این تدابیر شامل قطع روابط اقتصادی و سیاسی و استفاده از نیرو های هوایی و زمینی و دریایی که دولت های عضو در اختیار شورا می گذارد ، می شود.

 

Economic and Social Council  3- شورای اقتصادی و اجتماعی  

 

این شوراست که کارهای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد را هدایت و تنظیم می کند. وظایف این شورا عبارتند از:

 

1- برنامه ریزی برای توسعه اقتصادی.

2- کمک های فنی و مالی به کشور های در حال توسعه.

3- بهبود آموزش و پرورش.

4- کمک به کودکان جهان.

5- جلوگیری از تبعیض نژادی.

6- حمایت از پناهندگان بین المللی.

 

   عده از اعضای این شورا سابقا 18 نفر بود، ولی در اوت 1956 به 27 نفر افزایش یافت. هر سال 9 عضو آن توسط مجمع عمومی برای مدت سه سال انتخاب می شوند، تعداد دوره های اجلاس شورا معمولا دو دوره در سال می باشد. یکی از وظایف مهم این شورا ، ایجاد ارتباط بین سازمان ملل متحد و کارگزاری هایی مانند: سازمان بین المللی کار، سازمان خواربار و کشاورزی  جهانی میباشد. نمایندگان این کار گزاری ها بدون داشتن حق رای در جلسات شورا شرکت می کنند.

 

  این شورا دارای کمیسیون های متعددی است از قبیل :کمیسیون حقوق بشر، کمیسیون مقام زن، کمیسیون منع تبعیض و حمایت از اقلیت ها. این شورا دارای چهار کمیسیون اصلی  بنام: کمیسیون اقتصادی اروپا، کمیسیون  اقتصادی  آمریکای لاتین، کمیسیون اقتصادی افریقا و کمیسیون اقتصادی آسیا و خاور دور ( اکافه) می باشد. مهمترین وظیفه اکافه ، توسعه امر تولید و بازرگانی در منطقه است که از پاکستان تا چاپان امتداد دارد.

 

Trustees Hip Council   4- شورای قیمومیت  

 

  این شورا به شرایط سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی سرزمین هایی که تحت قیمومیت هستند، رسیدگی می کند و همواره سعی دارد که اهالی سرزمین های  تحت قیمومیت را در ادارۀ امور خودشان شریک و سهیم گرداند.

 شورای قیمومیت 27 عضو دارد که اعضای آن مرکب از سه دسته اند:

 

1- نماینده کشور های عضو که سرزمین های تحت قیمومیت را اداره می کنند.

2- آن عده از اعضای دایمی شورای  امنیت که اداره سرزمین تحت قیمومیت را عهده دار نیستند.

3- آن عده اعضای که توسط مجمع عمومی برای یک دورۀ سه ساله انتخاب می شوند.

 

International Court of Justice 5- دیوان بین المللی داد گستری

 

   رکن قضایی سازمان ملل متحد ، دیوان دادگستری لاهه است . همه اعضای ملل متحد بطور طبیعی اساسنامه دیوان را قبول دارند. و هر کدام از اعضای ملل متحد متعهد است در هر دعوایی که به این دیوان ارجاع می کنند، از تصمیم و رای دیوان  تبعیت نمایند.

    هر طرف دعوا از انجام تعهداتی که بر حسب رای دیوان به عهده او گذارده شده تخلف کند ، طرف دیگر دعوا می تواند به شورای امنیت مراجعه کند و شورای مزبور هم در صورتی که لازم می داند با توصیه هایی به آن طرف می کند با برای اجرای مفاد دارای تصمیم برای اقدام عملی بگیرد. این دیوان دارای  15 نفر قاضی است که با رای جداگانۀ شورای امنیت و مجمع عمومی ، به مدت 9 سال انتخاب می شوند. قضات انتخاب شده نماینده دولت خاصی نیستند بلکه حقوقدانان عالی مقامی هستند که به اعتبار شخصیت علمی و اخلاقی خودشان تعیین شده اند. محمع عمومی و شورای امنیت می توانند در بارۀ هر مسله حقوقی  از این دیوان  در خواست نظر مشورتی  بکنند. ازگانها دیگر سازمان ملل متحد و موسسات تخصصی  نیز با کسب اجاره از مجمع عمومی نظر دادگاه در مورد مسایل حقوقی مربوط به فعالیتشان تخواهند.

 

Secretariat  6- دبیر خانه 

   وظایف اداری سازمان ملل متحد توسط این دبیر خانه انجام می شود که در تمام مدت سال بکار مشغولند. در این راس  دبیر خانه دبیر کل  قرار دارد که برحسب توصیه  شورای امنیت توسط مجمع عمومی  برای مدت پنج سال تعیین می گردد،  دبیر کل عالی ترین مقام اداری سازمان ملل می باشد و می تواند در تمام جلسات مجمع عمومی ، شورای  اقتصادی  و اجتماعی  و شورای قیمومیت شرکت و انجام وظیفه کند.

 

   دبیر کل می تواند، نظر شورای امنیت را به هر موضوعی که بنام به عقیدۀ او ممکن است حفظ صلح و امنیت بین المللی را تهدید نماید، جلب کند. دبیر کل و کارمندان ملل متحد در انجام وظایف خود از هیچ دولت و یا سازمان خارج کسب دستور نمی کنند، چون آنها فقط در مقابل  سازمان ملل متحد مسول هستند. کارمندان دبیر کل خانه هم برطبق مقرراتی که توسط مجمع عمومی وضع  شده بوسیله دبیرکل انتخاب می شوند. نخستین دبیر کل ، تریکولی از نروژ بود که از سال 1946 تا سال 1953 برای یک دوره پنج ساله انتخاب شد.بعد هم به مدت سه سال به خدمت خود ادامه داد و در 1957 استعفا کرد.

 

  پس از وی داگ هامر شولد از سوید (سال 1962- 1957 م)  بود که پس از پایان دوره اول خدمت پنج ساله دوباره انتخاب شد. ولی در سال 1965 در اثر یک سانحه هوایی در گذشت  و بعد از او اوتانت (1965- 1972 م) از برمه به سمت کفالت دبیر کل  سازمان ملل متحد انتخاب شد. و پس از پایان مدت کفالت به سمت دبیر کل انتخاب گشت. لیکن به سبب عدم کامیابی  در استقرار صلح بین المللی  استعفا  داد و جای او را ، کورت  والدهم  اتریشی گرفت.

خوشبختي

در روزگار قديم، پادشاهي زندگي مي کرد که در سرزمين خود همه چيز داشت: جاه و مقام، مال و ثروت، تاج و تخت و همسر و فرزندان. تنها چيزي که نداشت خوشبختي بود و با اين که پادشاه کشور بزرگي بود به هيچ وجه احساس خوشبختي نمي کرد.
پادشاه يکي از روزها تصميم گرفت مأموران خود را به گوشه و کنار پايتخت بفرستد تا آدم خوشبختي را بيابند و با پرداخت پول، پيراهنش را براي پادشاه بياورند تا پادشاه آن را بپوشد و احساس خوشبختي کند.
فرستادگان پادشاه همه جا را جستجو کردند و به هرکسي که رسيدند، از او پرسيدند:« آيا تو احساس خوشبختي مي کني؟»
جواب آنها « نه» بود، چون هيچ کس احساس خوشبختي نمي کرد.
نزديک غروب وقتي مأموران به کاخ بر مي گشتند، پيرمرد هيزم شکني را ديدند که داشت غروب آفتاب را تماشا مي کرد

 و لبخند مي زد.                                                                 
مأموران جلو رفتند و گفتند:« پيرمرد، تو که لبخند مي زني، آيا آدم خوشبختي هستي؟»
پيرمرد با هيجان و شعف گفت: « البته که من آدم خوشبختي هستم
فرستادگان پادشاه به او گفتند: « پس با ما بيا تا تو را به کاخ پادشاه ببريم
پيرمرد بلند شد و همراه آنها به راه افتاد. وقتي به کاخ رسيدند، پيرمرد بيرون در منتظر ماند تا پادشاه به او اجازه ورود بدهد.
فرستادگان پادشاه داخل کاخ رفتند و ماجرا را برايش بازگو کردند.
پادشاه از اين که بالاخره آدم خوشبختي پيدا شده تا او بتواند پيراهنش را بپوشد، بسيار خوشحال شد. پس رو به مأموران کرد و گفت:« چرا معطل هستيد؟ زود برويد و پيراهن آن پيرمرد را بياوريد تا برتن کنم
مأموران قدري سکوت کردند و بعد گفتند: « قربان، آخر اين پيرمرد هيزم شکن آن قدر فقير است که پيراهني برتن ندارد!! »

 

صداقت

روزي پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يک گلدان بکارند و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند.
پينک يکي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بکار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد.
پينک حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف شهر مشورت کرد ولي همه اين کارها بيفايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتي نوبت به پينک رسيد، پادشاه از او پرسيد: « پس گياه تو کو؟» پينک ماجرا را براي پادشاه تعريف کرد.
در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او را جانشين خود اعلام کرد. همه جوانان اعتراض کردند.
پادشاه روي تخت نشست و گفت:« اين جوان درستکارترين جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يک از دانه ها بايد رشد نمي کردند
پادشاه ادامه داد: « مردم به پادشاهي نياز دارند که با آنها صادق باشد، نه پادشاهي که براي رسيدن به قدرت و حفظ آن به هر کار خلافي دست بزند

انتخاب

 

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
 

شادي، غم، غرور، عشق و ...

 

در جزيره اي زيبا تمام حواس، زندگي مي کردند: شادي، غم، غرور، عشق و ...


روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:« آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت:« نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت:« نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت  کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بيايم
غم با صداي حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت:« بيا عشق، من تو را خواهم برد
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي در ساحل بود، رفت و از او پرسيد: « آن پيرمرد که بود؟»
علم پاسخ داد: « زمان»
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.» 
 

خودکشی هنگام پخش مستقیم برنامه!

کریستین چوبوک تا کنون تنها گزارشگری است که درهنگام پخش زنده تلویزیونی دست به انتحار زد. وی در سال 1974 در هشتمین دقیقه از زمان پخش تلویزیونی تپانچه ای را در آورد و به مغز خود شلیک کرد. البته او مرد!

پالتو پرواز نمی کند!

ریچلت خیاط مشهور فرانسوی می خواست آخرین اکتشاف عمرش با عنوان پالتوی پرنده را از بالای برج ایفل تست کند اما نمی دانست که پالتو پرواز نمی کند!