هوای کابل

(( معلومات علمی, حکایات, لطیفه ها و اشعار ))

Successful men keep moving they make mistakes but they don’t quit


Failure is success if we can learn from it


You must be single minded drive for the one thing on which you have decided


our thoughts and imaginations are the only real limits to our possibilities


As I grow older I pay les attention to what men say I just watch what they do


The measure of a man the way he bears up under misfortune


You can do what you think you can do and you cannot do what you think you cannot do


Mistakes are stepping stones to success


I never did a day’s work in my life it was all fun


a hero is one who hangs on one minute longer


Success is the one of small efforts repeated day in and day out


What a man dose tells us what he is


There’s only one way to fail and that’s to quit


An optimist sees an opportunity in every calamity in every opportunity


The harder you work the harder it is to surrender


Expect victory and you make victory


The successful man will profit from his mistakes and try again in a different way


The secret of getting ahead is getting started


To win you have got to stay in the game


If you want a thing done well, do it yourself


In the end the only people who fall are those who do not try


Success is a state of mind if you want success start thinking of yourself as a success


Great works are performed not by strength but perseverance


The more you love what you are doing the more successful it will be for you


Nothing can add more power to you life than concentrating all of your energies on a limited set of targets


Failure is only the opportunity to more intelligently begin again


+ نوشته شده در  10 Mar 2008ساعت 11:49 AM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 


اگر مجسمه سواركار با اسپي را ديديد و دو پاي اسپ بر هوا بود ، يعني آن فرد در جنگ كشته شده ، اگر يك پاي اسپ بر هوا بود ، يعني آن فرد در جنگ زخمي شده ، اگر چهارپاي اسپ  درزمين بود ، يعني آن فرد به مرگ طبيعي مرده است.


If a statue of a person in the park on a horse has both front legs in the air, the person died in 

battle. If the horse has one front leg in the air, the person died as a result of wounds received in battle. If the horse has all four legs on the ground, the person died of natural causes


+ نوشته شده در  5 Mar 2008ساعت 9:34 AM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 


Do we truly know the causes to these illnesses

Do you wear bra for the whole day and even at home

I think we should go bra-free after reading this article
It's a message for your health

Please pass this to all female friends you know
I think it's important to be aware

For years, a lot of articles with regards to the causes of breast cancer point to an unhealthy diet and lack of exercise as the major links to this disease which happens to be the biggest killer among women during these last two decades
These studies would have been most credible if it were not for the fact that several women including Linda McCartney who have been religious vegetarians and exercise- freaks have also been unfortunate in suffering breast cancer

Perhaps the most convincing article I have ever read with regards to this matter is one which links breast cancer to the wearing of bras

In the 'Bra and Breast Cancer Study' in the United States

It was discovered that women with breast cancer had a history of sporting tighter and longer bra-wearing than did the women who had not (yet) developed the disease

In fact, virtually the entire cancer group wore bras over 12 hours

When a woman wears a tight bra, she subjects her breasts to pressure, closing off the lymphatic pathway from the breast to the nodes

This causes fluid built-up swelling, tenderness and cyst formation

Toxins must be flushed out via the lymphatic

However, a bra-constricted breast cannot adequately perform this cleansing process, resulting in toxin accumulation in the breast
Truthfully, bras are creating droopy, weak breasts..... .the breast relies on the bras for artificial support; the body loses its ability to support the breast by itself

This is why many women feel uncomfortable without the bra
What is the solution to breast cancer then


And maybe sleep without them

There is a remarkable success rate for recovery from fibrocystic breast disease within 10 days to two weeks of going bra-free

Many women have tried going bra-less and recorded a miraculous improvement in their health

Bra burning is no longer a feminist issue... It is now a battle between life and death

We should make others more aware of the hazards of wearing

+ نوشته شده در  5 Mar 2008ساعت 9:13 AM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 



نوبل، آلفردبرنادر (1833- 1896- م)


    مهندس و شیمیدان سویدی درسال 1833 در شهر استکهلم در خانواده ای تهیدست زاده شد. پدر وی (اما نویل) که مخترع بود، نوعی مین دریایی اختراع کرده بود که امتیاز آن توسط روسیه خریداری و موجب شد که خانواده نوبل در سال 1842 به شهر پترزبورگ (لنینگراد) نقل مکان کند. پس از مدتی پدر آلفرد به سوید بازگشت ووی را برای ادامه تحصیل به آمریکا فرستاد. او پس از چهار سال از امریکا بازگشت و به شهر پترزبورگ رفت و در آنجا به تحصیل و کار آموزی در رشته مهندسی پرداخت . در سال 1859 به سوید بازگشت و در آنجا یک کارگاه جهت پژوهش در فرآوردهای شیمیایی بر پا کرده و کارهای سوبررو  را پیگیری کرد. (یادآوری می شود که سوبررو در سال 1847،  گلیسیرین را به مخلوطی از اسید سولفوریک و اسید نیتریک افزوده و تری  نیتروگلیسرین را تهیه کرد و به خاصیت انفجاری آن پی برد ولی از ترس ، برای تهیه انبوه و کاربرد آن ، اقدامی به عمل نیاورد).

نوبل متوجه اهمیت خاصیت انفجاری تری نیتروگلیسرین و کاربردهای ویژه آن شد و آنرا به صورت یک فرآورده بازرگانی برای مصارف عام المنفعه ارایه داد. در سال 1864 بر اثر انفجار کارگاه یکی از برادرانش کشته شد. با.جود مخالفت دولت کارگاه دیگری تاسیس کرد. در سال 1870 موثرترین نوع دینامت (یعنی دینامیت ژلاتینه که از حرارت دادن مخلوط 6 تا 88 در صد کلودیم و تری نیتروگلیسرین تا دمای 50 درجه به صورت خمیری در ظرف مسی حاصل می شود) را اختراع کرد (قابل توجه است که بالغ بر 100 اختراع به ثبت رسانید که عمدتآ به مواد منفجره مربوط بود).

   چندی بعد به اتفاق دو برادرش شرکتی تاسیس کرد و امتیاز نفت باکو را به دست آورد. از این راه ثروت سرشاری فراهم آورد. سپس به شهر سان رمو  در ایتالیا رفت و آزمایشگاه بزرگی تاسیس کرد و سرانجام در روز دهم ماه دسامبر سال 1896 در همان شهردرگذشت. وی علت شکستی که در اولین تجربه زناشویی با آن روبه رو شده بود. برای همیشه مجرد زندگی کرد. اندیشمندی انسان دوست و سخاوتمند بود. از گفته های اوست که " سیر کردن شکم زندگان را بر مزار با شکوه ترجیح می دهم".

   او دینامیت را به منظور مصارف عام المنفعه (راه سازی ، ایجاد تونل، استخراج معادن و غیره) ابداع کرده بود ولی بعد متوجه شد که برخی از متخصصین نا آگاه جهت ارضای  امیال غیر انسانی سرد مداران جامعه استفاده می کنند. از اینرو ، دچار عذاب وجدان شد و از اینکه اختراع وی وسیله برای کشتار و خانمان براندازی شده است، احساس شرمساری کرد. از اینرو به فکر افتاد که برای پرداختن کفاره از ارتکاب چنین گناهی، تمام ثروت خدمت به بشریت، بیشترین و ارزنده ترین پژوهشها و خدمتها را ارایه داده باشند به صورت جوایزی که به جوایز نوبل شهرت یافته است. در پنج زمینه زیر تقسیم شود.


1- نو آوری  در زمینه فیزیک.

2- نو آوری در زمینه شیمی.

3- کشف و نو آوری در زمینه پزشکی و علوم وابسته به آن.

4- نو آوری در زمینه ادبیات و علوم انسانی.

5- تامین وحدت فکری بین جوامع و صلح جهانی.


این امر به عهده سه موسسه سویدی و یک کمیته نروژی که توسط مجلس نروژ تعیین می شود واگذار شد( باید توجه داشت که در آن زمان سوید و نروژ یک کشور را تشکیل می دادند).

    یادآوری می شود که این وصیتنامه جنبه رسمی نداشت. از اینرو، مورد اعتراض برخی از وابستگان وی قرار گرفت. از طرفی،چون ثروت نوبل در هشت کشور پراگنده بود، تحقق و اجرای این وصیتنامه تا حدی با دشواری روبرو بود. سرانجام، برای اجرای آن موسسه ای به نام بنیاد نوبل، به صورت هیت مدیره ای جهت اداره اموال و سرمایه نوبل در سال 1905 تاسیس شد و اساسنامه ای تصویب شد که بر اساس آن، اعطای جوایز نوبل به عهده چهار هیت به شرح زیر واگذار شد.



1- فرهنگستان سلطنتی علوم، برای رشته های شیمی و فیزیک.

2- موسسه پزشکی سلطنتی کارولین، برای رشته های پزشکی فیزیولوژی.

3- فرهنگستان سلطنتی سوید، برای رشته ادبیات.

4- کمیته نروژی نوبل وابسته به مجلس نروژ، برای صلح.


به علاوه، برای هر یک از جوایز پنجگانه ، یک کمیته متشکل از سه تا پنج عضو به وجود آمد که در باره تعیین برندگان جوایز و هر نوع تصمیم گیری در این زمینه می توانند از اندیشمندان دارای صلاحیت، برای مشورت دعوت نمایند.

جوایز نوبل که در اول دسامبر هر سال (سالگره تولد نوبل) به برندگان آنهااعطا می شوند، عبارتند از یک مدال طلا، یک دیپلم سپاس و جایزه نقدی در حدود 80 هزار دلار. در صورتی که این جوایز در هر رشته به بیش از یک نفر تعلق گیرد. به تساوی بین آنها تقسیم می شود. چنانچه برنده ای ، از دریافت  جوایز خوداری کند، آن جوایز به نفع موسسه نوبل ضبط می شود، برندگان هنگام دریافت جایزه، ممکن است در باره چگونگی کشفیات و ابداعات یا خدمات خود توضیحات بدهند و یا فقط به اظهار تشکری اکتفا کنند.

   اولین سری جوایز نوبل در سال 1901 به برندگان داده شد. اولین برنده جوایز نوبل در شیمی و انتهف (جی، اچ) از هلند ( به خاطر کشف قوانین دینامیک شمیایی و فشار اسمزی) و اولین برنده جوایز نوبل در فیزیک رونتگن (ویلهلم کزاد) از آلمان (به خاطر کشف پرتو های ایکس ) بود.

 برخی دانشمندان، دوبار جایزه نوبل را دریافت داشته اند. مانند خانم کوری( ماری اسکلوودسکی) که جایزه نوبل سال 1903 در فیزیک را به اشتراک با شوهرش (پیرکوری) هانری بکرل از فرانسه به خاطر پژوهش در زمینه رادیواکتیوی و کشف عناصر رادیم و پلونیم دریافت داشت.






 (( فرستاده شده از طرف فرشته جان))

+ نوشته شده در  26 Feb 2008ساعت 2:4 PM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 




Two Boxes

God's Boxes

I have in my hands two boxes
Which God gave me to hold
He said, "Put all your sorrows in the black box
And all your joys in the gold


I heeded His words, and in the two boxes
Both my joys and sorrows I stored
But though the gold became heavier each day

The black! was as light as before

With curiosity, I opened the black

I wanted to find out why
And I saw, in the base of the box, a hole
Which my sorrows had fallen out by
I showed the hole to God, and mused
"I wonder where my sorrows could be!
He smiled a gentle smile and said
"My child, they're all here with me
I asked God, why He gave me the boxes
Why the gold and the black with the hole
"My child, the gold is for you to count your blessings
The black is for you to let go

We should consider all of our friends a blessing
Send this to a friend today just to let them know you
are thinking of them and that they are a joy in your life
A ball is a circle, no beginning, no end
It keeps us together like our Circle of Friends
But the treasure inside for you to see
Is the treasure of friendship you've granted! to me







((فرستاده شده ازطرف فرشته جان)) 

+ نوشته شده در  26 Feb 2008ساعت 2:1 PM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 

حضرت موسى عليه السلام در حالى كه به بررسى اعمال بندگان الهى مشغول بود، نزد عابدترين مردم رفت . شب كه فرا رسيد، عابد درخت انارى را كه در كنارش بود تكان داد و دو عدد انار افتاد. رو به موسى كرد و گفت :
اى بنده خدا تو كيستى ؟ تو بايد بنده صالح خدا باشى ؟ زيرا كه من مدتها در اينجا مشغول عبادت هستم و در اين درخت تاكنون بيشتر از يك عدد انار نديده ام و اگر تو بنده صالح نبودى ، اين انار دومى موجود نمى شد!
موسى عليه السلام گفت :
من مردى هستم كه در سرزمين موسى بن عمران زندگى مى كنم . چون صبح شد حضرت موسى عليه السلام پرسيد:
آيا كسى را مى شناسى كه عبادت او از تو بيشتر باشد؟
عابد جواب داد: آرى ! فلان شخص .
نام و نشان او را گفت . موسى عليه السلام به نزد وى رفت و ديد عبادت او خيلى زياد است . شب كه شد براى آن مرد دو گرده نان و ظرف آبى آوردند. عابد به موسى عليه السلام گفت :
بنده خدا تو كيستى ؟ تو بنده صالح هستى ! چون مدتهاست من در اينجا مشغول عبادت هستم و هر روز يك عدد نان برايم مى آمد و اگر تو بنده صالحى نبودى اين نان دومى نمى آمد و اين ، به خاطر شماست . معلوم مى شود تو بنده صالح خدايى .
حضرت موسى عليه السلام باز فرمود:
من مردى هستم در سرزمين موسى بن عمران زندگى مى كنم !
سپس از او پرسيد:
آيا عابدتر از خود، كسى را سراغ دارى ؟
گفت :
آرى ! فلان آهنگر يا (دهقان ) در فلان شهر است كه عبادت او از من بيشتر است .
حضرت موسى با همان نشان پيش آن مرد رفت ، ديد وى عبادت معمولى دارد، ولى مرتب در ذكر خداست .
وقت نماز كه فرا رسيد، برخاست نمازش را خواند و چون شب شد، ديد در آمدش دو برابر شده ، روى به حضرت موسى نمود و گفت :
تو بنده صالحى هستى ! زيرا من مدتها در اينجا هستم و درآمدم هميشه به يك اندازه معين بوده و امشب دو برابر است . بگو ببينم تو كيستى ؟
حضرت موسى همان پاسخ را گفت : من مردى هستم كه در سرزمين موسى بن عمران زندگى مى كنم .
سپس آن مرد درآمدش را سه قسمت نمود. قسمتى را صدقه داد و قسمتى را به مولا و صاحبش داد و با قسمت سوم غذا خريد و با حضرت موسى عليه السلام با هم خوردند. در اين هنگام موسى عليه السلام خنديد.
مرد پرسيد:
چرا خنديدى ؟
موسى عليه السلام پاسخ داد:
مرا راهنمايى كردند عابدترين انسان را ببينم ، حقيقتا او را عابدترين انسان يافتم . او نيز ديگرى را به من نشان داد، ديدم عبادت او بيشتر از اولى است . دومى نيز شما را معرفى كرد و من فكر كردم عبادت تو بيشتر از آنان است ولى عبادت تو مانند آنان نيست !
مرد: بلى ! درست است ، من مثل آنان عبادت ندارم ، چون من بنده كسى هستم ، آزاد نيستم ، مگر نديدى من خدا را ذكر مى گفتم . وقت نماز كه رسيد تنها نمازم را خواندم ، اگر بخواهم بيشتر به عبادت مشغول شوم به درآمد مولايم ضرر مى زنم و به كارهاى مردم نيز زيان مى رسد.
سپس از موسى پرسيد:
مى خواهى به وطن خود بروى ؟
موسى عليه السلام پاسخ داد: بلى !
مرد در اين وقت قطعه ابرى را كه از بالاى سرش مى گذشت صدا زد، پايين بيا! ابر آمد و پرسيد:
كجا مى روى ؟
ابر: به سرزمين موسى بن عمران .
مرد: اين آقا را هم با احترام به سرزمين موسى بن عمران برسان .
هنگامى كه حضرت موسى به وطن بازگشت عرض كرد:
با خدايا! اين مرد چگونه به آن مقام والا نايل گشته است ؟
خداوند فرمود:
 ان عبدى هذا يصبر على بلائى و يرضى بقضايى و يشكر نعمائى:

اين بنده ام بر بلاى من شكيبا، به مقدراتم راضى و بر نعمتهايم سپاسگزار است .



+ نوشته شده در  26 Feb 2008ساعت 1:50 PM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 

درک زنده گی تنها با نگاه به گذشته میسر است، اما زنده گی کردن، تنها با نگاه به آینده.  

Life can be understood only looking behind, but can be lived only looking ahead

(Soren Kierkegaard)

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.              

  Why repeat the old errors, if there are so many new errors to commit

(Bertrand Russel)

من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم،  بالاخره که روزی بهم خواهیم رسید“

I made an agreement of peaceful coexistence with time: neither he pursues me, nor I run from him,

one day we will find each other

(Mario Lago)

هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.

Never walk on the traveled path, because it only leads you where the others have been 

(Grahan Bell)

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،

بر آن ها که می هراسند بسیار تند،

بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بستار طولانی،

و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.

اما، برآن ها که عشق می ورزند، 

 زمان  راآغاز و پایانی نیست.“

Time is very slow for those who wait,

very fast for those who are scared,

very long for those who lament,

very short for those who celebrate.

But, for those who love,

 time is eternity" 

(William Shakespeare)

 بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.“

Many people lose the samll joys, in hope for the big happiness.”

(Pearl S. Buck)

اگر می توانستم به جوانی بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات    را می کردم، اما قدری زودتر                  

    If I could return to youth, I would commit all those errors again, but a bit earlier”

(Tallulah Bankhead)

هیچ چیزی نمی توان به کسی یادداد، اما می توان باو کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بیابد.“         

Nothing can be taught to a man; but it’s possible to help him find the answer within himself 

   ( Galileo Galilei)


کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سرراه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.“                                                                              

"There are people who speak to us and we do not listen to them; there are people who hurt us and they don’t leave a scar, but there are people who simply appear in our life and they mark us for ever

(Cecília Meireles)  

فلسفه حقیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزیم.“ 

The true philosophy is to learn again to see the world 

(Merleau-Ponty )

عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با  همسرائی باشکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد.                    

Love is the best music in the score of life. Without it , one would forever be out of tune in the immense choir of humanity
(Roque Schneider )

 وقتی کمتر سزاوارم بمن مهر بورز، آخر آن زمان نیازمند ترم“


Love me when I less deserves it, because  it’s then when I need it most

(Chinese Proverb)

 (( فرستاده  شده ازطرف فرشته جان))

+ نوشته شده در  26 Feb 2008ساعت 1:46 PM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 

خــــواجه  عبدالله ا نــــــــصاری- ( 396- 481 هجری- ق)


شیخ الاسلام ابواسمعیل عبدالله بن محمد الانصاری الهروی از اعقاب ابوایوب انصاری صاحب رحل پیغمبر اسلام (ص) است که هنگام هجرت از مکه به مدینه بار خود را در منزل وی فرود آورد. ابوایوب انصاری در زمان خلافت عثمان به خراسان آمد و در هرات ساکن شد. مادر خواجه عبدالله از اهالی بلخ بود. از جوانی زبانی گویا و طبعی توانا داشت. شعر فارسی و عربی را به خوبی میسرود و قدرت ذهنی وی چنان بود که در حفظ اشعار عربی و علوم ادبی و دینی شهرت داشت، در حدیث توانا و دارای اطلاعاتی فراوان بود. در فقه روش احمد بن حنبل را داشت و در تصوف از متعلمین شیخ ابوالحسین خرقانی بود بطوریکه پس از وفات وی جانشین او گردید، وی از مشاهیر متصوفه زمان خود مانند شیخ ابو سعید ابوالخیر نیز تلمذ کرده است، بیشتر اقامتش در هرات بود و در آنجا به تعلیم و ارشاد اشتغال داشت. از آثار این فیلسوف نامی میتوان به مناجات نامه، نصایح، زاد العارفین، کنزالساکین، قلندر نامه، محبت نامه، هفت حصار ، رسالۀ دل و جان الهی نامه وترجمه طبقات الصوفیه ابو عبدالرحمن سلمی اشاره کرد.                       



 ((فرستاده شده ازطرف فرشته جان))

+ نوشته شده در  26 Feb 2008ساعت 1:28 PM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 

Ø     اولين بار تليفون در سال (1899) م در وقت امير حبيب الله خان به افغانستان آمده است.

Ø     اولين راديو در سال (1305) ش به افغانستان آمده است واين وقتي بود كه ساير همسايه گان ما راديو نداشتند.

Ø     اولين سينما در افغانستان در سال (1904) م از طرف كشور هندوستان به اميرحبيب الله خان اهدا شده است.

Ø     اولين مطبعه در سال (1870) م به افغانستان واردگرديد.

Ø     اولين جريده افغاني شمس النهار بود كه در كابل نشر ميگرديد.

Ø     اولين ليسه در افغانستان ليسه حبيبيه در كابل بود.

Ø     اولين تلويزون در افغانستان درسال (1356) ش فعال گرديده است.


+ نوشته شده در  24 Feb 2008ساعت 10:11 AM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  | 



*    اولين سفينه فضايي كه بر كره ماه فرود آمد لونا(9) روسي بود.

*    اولين فضانورد ديوري گاگرين روسي بود.

*     اولين كشور كه قمر مصنوعي ساخت ايالات متحده امريكا بود.

*    اولين كسيكه دور زمين سفر را تكميل كرد مازلان اروپايي بود.

*    اولين زن كه صدر اعظم شد باندارانايكه سيلوني بود.

*    اولين كسيكه اتم را شگافت راترفورد انگليسي بود.

*    اولين كسيكه در زمين دعواي خدايي نمود نمرود بن كنعان بود.


+ نوشته شده در  24 Feb 2008ساعت 10:10 AM  توسط محمد صابر صبوری ((0093.0799599953))  |